با سلام
این اولین پست من از ایران است و خیلی عادت به نوشتن در اینجا ندارم. عرض شود که پس از برگشتن به ایران که توام با یک دنیا خیر و برکت دیدار خانواده و مخصوصا (نخ سوزن) پدر و مادر عزیز بود، دورانی که من نامش را سکوت مطلق می گذارم آغاز شد. البته خوشبختانه خیلی بطول نیانجامید و الان پس از قریب 3 ماه کارم را در یک مرکز پژوهشی آغاز کرده ام.
امیدوارم همه دوستانی که در خارج از ایران تشریف دارند به وطن باز گردند که واقعا کارهای زیادی اینجا روی زمین مانده که باید انجام شود.
التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
دکتر بعد از این دکتر شد.
امروز ۲۵ دیماه ۱۳۸۸ و یا ۱۵ ژانویه ۲۰۱۰ آخرین روزی است که در ژاپن به
اینترنت متصل هستم و میتوانم بنویسم. ما دوشنبه ۲۸ دیماه عازم ایران هستیم
و ژاپن را ترک خواهیم کرد. با تشکر از همهٔ دوستانی که در این چند سال
وبلاگ من را خواندهاند و نظراتشان را نوشتهاند.
انشاالله پست بعدی از ایران. لطفأ باز هم برایم بنویسید.
قربان شما
دکتر بعد از این سابق
+ نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
چون عذر خواهی دیگر فایدی ندارد بهتر است یک راست بنویسم.
اصلا باورم نمیشد که از تیر ماه ننوشتم!!! اگر اینطوری پیش برود کار از فصل نامه به سال نامه میکشد. خلاصه اینکه، به دلیل شلوغی سر (با خلوتی هر چه بیشتر موها) واقعا فرصت نشد که بنویسم. چون احتمالا مطالب زیادی از این چند ماه گذشته یادم بیاید که باید بنویسم، دیدم شاید بهتر باشد به جای وقایع حال، به گذشته بپردازم. بنابرین، از ماه جولای که ننوشته بودم ادامه میدهیم.
تمام ماه جولای و بخش زیادی از ماه آگوست (تیر و مرداد) را صرف تکمیل کارهای مدلینگ کردم. قسمت وقتگیر کار هم تغییر کدهای فرترن (که هیچ وقت قبلا یاد نگرفته بودم) مدل لغزش برای تغییر کامل فرمولهای کنترل کننده مقاومت خاک بود. اشکال کار اینجا بود که باید از بین 5 ساب-روتین که هر کدام 600-700 خط کد بود، علاوه بر تغییر خطوط مربوط به فرمولها، فرمانهای ورودی داده ها از فایلهای ورودی را هم پیدا و تغییر میدادم چون از تصدق سر ایده مشعشع من، تمام فایلهای ورودی هم دستخوش تغییر شده بودند. البته اگر آدم زمان کافی داشته باشد کار جالبی است. ولی وقتی زمان به سرعت برق و باد میگذرد و استاد "تقریبا بی خاصیت" هم دائما با لبخند یادآوری میکند که اگر الان تزت را ندهی چنین و چنان می شود، هر اشکالی در اجرای مدل اعصاب خرد کن میشود.
روز 23 آگوست سال 2009 را هرگز فراموش نمیکنم؛ روز اول ماه مبارک رمضان و روز اولی که نوشتن تزم را بطور تمام وقت آغاز کردم. حالا تصور کنید که 2-3 روز پس از عید فطر (24 سپتامبر) باید تزم را رسما به دپارتمان ارائه کنم. البته قبلا 2-3 فصلی را جسته و گریخته نوشته بودم، اما همان بخش ها را هم باید با نتایج جدید همسان می کردم که عملا تزم دوگانه نشود. برنامه ماه مبارک به این صورت شد که پس از افطار و یک ساعتی استراحت (من معمولا بعد از افطار 1-2 ساعتی به ملکوت می روم!!!) کار نوشتن را آغاز میکردم تا ساعت 3.5 که سحر بود و می بایست خورد و خواند و خوابید. باز ساعت 9-10 دانشگاه و نوشتن تا افطار؛ این برنامه 29 روز ماه مبارک شد تا اینکه شکر خدا در تاریخ مقرر تزم را ارائه کردم و وارد یک فاز تقریبا یکماهه استراحت شدم تا اواخر اکتبر (اوائل آبان) که اولین جلسه دفاع یا پیش دفاع برگزار شد.
استاد سابق ارجمند هم قبول زحمت فرمودند و از ولایت امریکیه تشریف آوردند که البته لطفشان بود و گرنه هیچ مسئولیتی نداشتند. جالب اینکه بدلیل آمدن ایشان کمیته ممتحن اعلام کرد که به دفاع من نیازی نیست و عملا پیش دفاع بدون حضور من و به صورت جلسه بین اساتید برگزار شد. استاد سابق مامور رساندن پیام کمیته ممتحن جهت انجام برخی تصحیحات تا زمان دفاع شد و بعد هم پریدن و رفتن.
روز 12 نوامبر 2009 (22 آبان؟؟) هم از روزهای فراموش نشدنیست؛ روز دفاع تز. دفاع به مدت 50 دقیقه به خوبی گذشت و حدود 40-50 دقیقه هم بحث و پرسش و پاسخ. بنظر خوب پیش رفت تا اینکه روز بعد از دفاع فهمیدم که آقایان اساتید ژاپنی پاسخهای من را در تزم پیدا نمی کنند و باید آنها را بصورت گسترده و با اضافه کردن چند تصویر "شیر فهم کننده" نوشته و این اضافات را دوباره تحویلشان بدهم.
ار روزهای مهم دیگر فراموش نشدنی روز 4 دسامبر (همین جمعه گذشته که احتمالا 13-14 آذر بود) بود که کمیته ممتحن دکترای من اضافات ارائه شده را کافی دانسته و یا چند اشکال کوچک (خدائیش مسخره) کار را قبول کرده و الان در حال آماده کردن کار برای ارائه به دپارتمان جهت رای گیری نهائی می باشم. معمولا این مرحله کمی تا قسمتی فرمالیته است ولی به هر حال مرحله مهمی است که روز 4 ژانویه (اواسط دیماه) برگزار خواهد شد. دعا بفرمائید...
دیگر انگشتهایم کف کرده اند. به همبن مقدار سالنامه (!!!) بسنده میکنم فعلا... تا چه قبول افتد...
دکتر بعد از این
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
بالاخره این مقاله ما بعد از 10 ماه کار دیروز پذیرفته شد. البته ارزش این همه صبر کردن را داشت، چون مقالع ام در یکی از سختترین و البته مهمترین ژورنالهای معتبر دنیا در زمینه کار مطالعاتیم پذیرفته شده است. جالب است که استاد من با دهها مقاله در بیش از 30 ژورنال می گفت که تمام امید من برای چاپ یک مقاله در این ژورنال مقاله تو (من) است. گرچه از رفتنش هنوز دلخورم ولی خوشحال شدم که نام من در کنار نام معروفش در این ژورنال قرار می گیرد. اسم این ژورنال جئودرما است
راستی قضیه این انتخابات تو ایران چی شد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
علیرغم تمام گرفتاریهائی که دارم و تصمیم داشتم ننویسم (و احتمالا کسی
هم نمی خواند!) شرایط این روزها اقتضا می کند چند خطی بنویسم.
اول تسلیت وفات آیت الله بهجت بود که خبر آن مثل کوهی بر سرمان خراب شد.
دوم اینکه، انگار تخصص دوستان اصلاح طلبمان اینست که هر از چند گاهی به
همه یادآوری کنند که واقعا در قد و قواره اداره یک کشور نیستند. مشکل اینجاست که
این دوستان نه مانیفست مشخص و مدونی به اسم مثلا منشور اصلاحات دارند که اصلا
بفهمیم حرف حسابشان چه است (شاید ما هم اصلاح طلب شدیم) و نه به قول آقای اکبر گاف
نمی دانند چه زمانی بر سر میز بنشینند و چه زمانی بلند شوند. البته منظورم سیاست
بازی و دقلکاری نیست، بلکه این دوستان نمی دانند که سیاست قواعد خود را دارد، و
مثلا باخت در یک انتخابات نیازی به منفجر کردن مملکت ندارد. بنابراین هر از چند
گاه یک بار تبدیل به یک مجموعه نامنسجم برانداز می شوند که آبروی خود می برند و
زحمت ملت می دارند. البته اشتباه نشود؛ رای من نیز احمدی نژاد نبوده و نیست و ایشان
را بشدت فاقد صلاحیت اداره کشور می دانم. به هر حال بفرموده رهبر هرکس نظر خود را
دارد. ولی بلائی که اصلاح طلبان این روزها بر سر مملکت آورده اند باعث می شود که
با احتیاط بیشتری از دولت انتقاد کنیم و به عنوان دولتی که امروز به آن نیاز داریم
از خیر هر چه انتقادی بگذریم.
ظاهرا مشکل دوستان اصلاح طلب ما این روزها انحصار طلبی است که در هشت سال
حکومتشان ثابت کردند که بشدت پتانسیل آنرا دارند. بهانه پاسداشت رای مردم هم بهانه
ای بچه گانه برای رهبران این حرکت است (سوای اکثریت ملت دلپاک به دنبالشان)؛ چه
اینکه مردم امروزبه آرامش بیشتر احتیاج دارند تا...
چرا درک نکردند (و اگر درک کردند و هنوز بر صراط خود هستند خائن به قانون
اساسی تشریف دارند) که رهبری برای اولین بار در این 20 سال گذشته خود را اینچنین سپر بلای
مردم کرد و از آبروی خود مایه گذاشت تا جلوی حوادث بعدی را بگیرد. رسانه های خارجی
در چند ساعت اول (و حتی تاک-شوهای هفته بعد از آن) گیج بودند که چرا رهبر ایران
چنین کرد و آنرا به این تعبیر کردن که رهبر ایران احساس کرد که در حاشیه قرارگرفته
است!!!؟؟؟
بنظر من رهبری این سخنرانی را برای طرف مقابل ایراد کردند تا جلوی
برخورد مردم با مردم را بگیرند و اگر این فرضیه درست باشد، هیچ کس توجهی به آن
نکرد.
چه امیدها که به آقای موسوی نبسته بودیم! چه زود برایش دیر شده بود!
با خود می گفتیم که موسوی آرامش سیاسی لازم را به کشور بازخواهد گرداند
و پس از آن نوبت جبران بلاهای اقتصادی این چند سال می شود. این تا وقتی بود که قبل
از آغاز مبارزات انتخاباتی معلوم شد که لمپن های 2 خرداد (مشارکت، مجاهدین و...)
اطرافش را گرفته اند.
همه اشتباه کردیم محسن رضائی را انتخاب نکردیم....
جدای موارد بالا، ملالی نیست جز دوری شما دوستان عزیز؛ مدل نفوذ آب به خوبی
جواب داده و در حال فراهم کردم مدل پایدارسازی هستم تا انشاالله تا پایان جولای
این کار را هم به پایان برسانم.
خیلی سلام برسانید (!!!!)
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
پیشاپیش سال نو مبارک. با این سرعتی که من در آپ کردن دارم فکر کنم این تبریک برای سال بعد هم بکار بیاد
استاد سابق دو هفته پیش ژاپن تشریف داشتند و یک هفته ای مخ من و خودش
را کار گرفته بود. البته نتایج خوبی داشت این یک هفته ای ولی به محض رفتن
همه چیز به حال اول برگشت. استادیار بخش ما که بعد از رفتن استاد من رئیس
بخش شده اصلا از من خوشش نمیاد و اصلا تصمیم به هیچ همکاری ندارد. انگار
نه انگار من دانشجوی این بخش هستم. مثلا هفته پیش ازش خواستم که 10 دقیقه
با هم در مورد یک موضوع در مدلی که کار میکنم بحث کنیم. گفت سرش خیلی
شلوغه و 20 روز دیگه می توانم ببینمش. جالب اینکه نیم ساعت بعد برای حدود
1 ساعت چای نوشیدن آمد اتاق ما. روز بعدش هم توی اتاقش 30-40 دقیقه تمرین
موسیقی و آواز میکرد و پنجشنبه هم برای یک دور چای خوری دوباره تشریف
آوردند. خلاصه تو بد وضعی گیر کردم. اگر استاد اصلیم استعفا نداده بود و
نرفته بود، به احتمال زیاد الان درسم تمام شده بود
دوبار در ماه گذشته با دکتر ونگنوکتن که یکی از 2-3 چهره معروف دنیا در
علم هیدرولوژی است ملاقات داشتم و با هم شام خوردیم. بسیار باعث افتخار
بود دوستی و بحث با ایشان. مثلا فرض کنید یک دانشجوی دکترای فلسفه با ملا
صدرا ملاقات کنه و با هم شام بخورند و بحث کنند. چه شود
زیاده عرضی نیست (و البته ارزی هم نیست). نوروز خوش بگذره
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام… آدم واقعا از دست
این جماعت بی مسئولیت چکار کند؟ برای اینکه دوباره به بلای پیش دفاعم
گرفتار نشوم با چند استاد در خارج از بخش در مورد کار کردن با آنها بجای
وقت تلف کردن در بخش خودمان صحبت کردم و در نهایت قرار بر این شد که من در
بخش بمانم ولی در مورد این قسمت نهائی تزم با آنها کار کنم. تازه یکی از
این اساتید محترم با استاد ژاپنی جدیدم که بیشتر جنبه تزئینی دارد ولی
حرفش در پایان کار حرف آخر است صحبت کرده و ایشان هم سخاوتمندانه (!!!)
قبول فرموده اند که من با بخش دیگر روی مدلم کار کنم. حسابی حالم گرفته شد
دیروز. از طرفی خوشحال که 1 ماه مذاکرات دیپلماتیک پشت پرده به نتیجه
نسبتا خوبی رسیده، و از طرف دیگر عصبانی از اینکه آنهائی که من مسئولیتشان
به حساب می آیم کمتر از سایرین به تحقیق من اهمیت می دهند. واقعا دنیا
برعکس شده. این دوست اتیوپیائی من دیروز با خنده می گفت این بیچاره ها
(اساتید بخش ما) نمی دانند با چه کسی (من) طرف هستند
هفته
دیگر هم استادم برای یک هفته ملاقات و مذاکرات با من و سایر اساتید بخش به
ژاپن می آید. ظاهرا تازه فهمیده رفتنش گند بزرگی به کار زده
به امید خد
+ نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
روز جمعه پس از کلی کش مکش با استاد مستعفیم از طریق ایمیل
بالاخره به این نتیجه رسیدیم (دو تائی) که این اساتید محترم ژاپنی تصمیم
به قبولی تزم ندارند و درخواست کار بیشتری بر روی تحقیقم را دارند و ارائه
تزم باعث حساسیت بیشتری می شود و بهتر است کاری را که طلب می کنند انجام
دهنم. اصلا فکر نمی کردم نبودن استاد راهنما تا این حد تاثیر منفی داشته
باشد. به هر حال 6 ماه دیگر ماندگار شدیم و حالا از آخر مارچ هم بورسم قطع
می شود. لابد مصلحتی در کار بوده!!!و
حالا بعد از 3-4 ماه ننوشتن کلی مطلب بیات شده دارم که فکر مکنم بهتر باشه ننویسم چون همه تاریخ گذشته شده اند.
حالا تا کی فرصت کنم ذوباره بنویسم
دکتر بعد از این
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سه شنبه 26 آگوست 2006
سلام
هفته پیش چند تا طوفان داشتیم که گفتم دوباره دنیا (!!!) به آخر رسید. این دفعه فکر کنم رعد و برق همین پشت پنجره خودمان بود. راستی دو هفته پیش کیوتو یک لپ تاپ سفارش دادم. مدتها بود که بدنبال یک لپ تاپ مناسب برای کارهای درسیم بودم ولی قیمتهای بالا باعث می شد که دست نگه دارم. در نهایت از یکی از دوستان ژاپنیم خواستم تا برایم سرچ کند که در نهایت مدلهای مناسبی را در سایت "دل" پیدا کردیم. خلاصه لپ تاپ را با این مشخصات سفارش دادم
Dell Laptop (Vostro 1310)
CPU: Intel Celeron 2.0Ghz (1MB cach)
RAM: 2GB
H.D.D: 160GB
Display: 13.3
(در ژاپن این یک مسئله مهم اسنت که کیبورد انگلیسی پیدا کنید)Keyboard: English
DVD/RW
and...
قیمت این لپ تاپ حدود 75000 ین شد که حدود 675000 تومان می شود که بنظرم مناسب آمد. خلاصه برخلاف بقیه مدلها که 3-5 هفته طول می کشد تا برسد، این یکی فقط 10 روز طول کشید تا بدستم برسد. این قیمت را با ایران که چک کردم بنظرم رسید بالاخره یک جنس ارزانتر از ایران در ژاپن پیدا کرده ام. معمولا قیمتها اینجا بسیار بالاتر از ایران است که شاید مربوط به مالیات بالا و نیروی کار گران است، که البته با توجه به اینکه اغلب این اجناس در خارج ار ژاپن تولید می شوند بنابراین نیروی کار گران هم شاید از معادله حذف شود
هر بار که منشی وارد اتاق ما می شود با کمال پرروئی دمای ایر-کاندیشنر را از 25 به 28 تغییر می دهد. یکی از همین روزها ممکن است مجبور بشوم با این قضیه برخورد کنم. در حالیکه در این مورد با هم قبلا بحث کرده ایم و توافق بر سر 25 درجه حاصل شده است، باز از رو نمی رود. این اخلاق ژاپنیها در همه موارد دیده می شود. همیشه می خواهند بگویند که ما در ژاپن قانون داریم!!! انگار بقیه ندارند
راستی یاد آوری کنید تا بعدا برایتان بگویم چه خاکی بر سرم شده یا دارد می شود
+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
پنجشنبه ۳۱ جولای
سلام
یکشنبه شب دوباره یک جمع نقلی از ایرانیها دور هم جمع بودیم. جمع خوب و ساکتی بود و اگر دعوای ۲ تا از دختر کوچولوها نبود تقریبا بی حادثه به پایان می رسید. حالا ما بودیم با ۳ پیتزا و ۳ سالاد که با خانم خورده بودیم (البته با قدری کمک از طرف دوستان) و یکساعت راه برای بازگشت به خانه... قبل از نیمه شب رسیدیم منزل...
ظهر دوشنبه در حالی که هوا ابتدا نبمه ابری بود ناگهان طوفانی در کیوتو آغاز شد که تا حالا ندیده بودم!!! رعد و برق باور نکردنی (بدون تاخیر بین برق و رعد) و بارانی که در ۲ دقیقه سیلابی ۱۰ سانتیمتری بر روی آسفالت براه انداخت. با شکمهای گرسنه مشغول تماشای باران و رعد و برق شدیم تا کی بتوانیم برویم برای ناهار...در نهایت هم در زیر باران که کمی کمتر و اهلی تر شده بود رفتیم ناهار و باز در رستوران دانشگاه یکساعتی وقت صرف کردیم (تلف) تا باز طوفان کمتر بشود.
عصر هم خانمم از قول دوستش که اخبار ژاپنی می فهمد می گفت که چهار تا جنازه از رودخانه کیوتو گرفته اند (البته بعدا زد زیرش که من نگفتم کیوتو و منظورم یک رودخانه در ژاپن بوده!!! شاید هم کیوتو بوده). ظاهرا طوفان و بارندگی ناگهانی امروز باعث طغیان رودخانه و غرق شدن این بیچاره ها شده. باران در برخی از نقاط کیوتو به 92 میلیمتر در طی یکساعت رسیده بوده که رقم بسیار بالائی است. خبر دیگر اینکه قطار کیهان (که قطار محلی و شهری در کیوتو و اوساکا است و ربطی به حاج حسین آقا ندارد) به دلیل رعد و برق از حرکت ایستاده بوده که من مطمئنم این خبر برای ژاپنیها به مراتب بزرگتر از اولی است. ژاپنیها تقریبا بدون هیچ دلیلی به زمان اهمیت می دهند. احتمالا سیستم پیشرفته حمل و نقل شهریشان باعث می شود که دائما برای جا نماندن از قطار در حال دویدن باشند. البته من که باورشان نمی کنم و معتقدم بخشی از این رفتار تظاهر به شلوغی سر است.
دیشب با ایران تماس گرفتم و دیدم که بله خانواده محترم طبق معمول هر سال برای تعطیلات یک هفته ای همگی (احتمالا ۶-۵ تا ماشین) رفته اند نوشهر یا چالوس. کلی باز هم مثل ۳ سال قبل دلم گرفت که در ایران نیستم ولی شاید سال دیگر و دریای خزر...
فعلا
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه 14 جولای
سلام
هر چقدر هم که تلاش کنی بالاخره آدم آدمه...مثلا این رفیق روس ما روز پنجشنبه اولین دفاع تزش را انجام داد و دیگه حالا تا دفاع نهائی یک ماه بیشتر راه در پیش ندارد و من هم مثل خیلی ازآدمهای دیگر حسودیم شد... حالا انگار چکار کرده بود!!! کل دوران دکترایش در گوشش خواندیم که بابا بجنب یک کاری کن...به گوشش نرفت تا شش ماه پیش که تازه فهمید دیر شده!!!خلاصه در شش ماه یک مقاله چاپ کرد، تمام آزمایشات آزمایشگاهی و کارهای صحرائیش را البته با کمک دوستان انجام داد و استاد بیچاره را مجبور کرد که برایش کلی با مسئولین دانشگاه سر و کله بزند تا با دو ماه دیر کرد تزش موافقت کنند.پنجشنبه بعد از دفاعش یک دفعه احساس بدی به من دست داد.دیدم ظاهرا آدمهای بیخیال بیشتر با زندگی صفا می کنند و نتیجه هم با دیگرانی که دائما دارند جوش کارها را می خورند یکیست.حالا من البته 5 ماه دیگر وقت دارم و هنوز چیزی به نتیجه قطعی نرسیده ولی خوب حسودیم شد!!!شدم کلاف سر در گم دوباره؛ مرحله جدید کارم که یک مدلینگ سنگین است را از ماه پیش شروع کرده ام ولی اصلا پیش نمی رود. حسابی حالم گرفته است و از طرفی یک قسمتی از کار را باید با دانشگاه کرنل در نیویورک هماهنگ کنم که علیرغم برنامه ریزی نسبتا خوب هنوز نتیجه مناسبی از این همکاری بدست نیاورده ام.هوای کیوتو هنوز تابستان گرم و شرجی معروفش را نشان نداده، گرچه که اوائل هفته گذشته وحشتناک بود.
یک دوست نیجریائی داریم کهسهسال پیش که با هم آشنا شدیم یک دختر کوچولوی بامزه سیاه مو فرفری داشت.حالا خانمش بچه چهارم را باردار است. نکته جالب اینکه دم به ساعت هم به دلایل گوناگون درگیر همین سه بچه است. چند شب پیش ساعت 3 نصف شب با صدای زنگ موبایلم بیدارشدم و پس از مدتی که حس جهت یابیم را بدست آوردم کورمال کورمال موبایل را پیدا کردم و الو...این دوست نیجریائی ما بود که بدلیل گریه نمی توانست صحبت کند. گفتم حتما بلائی سر بچه تو راهی آمده. خلاصه بعد از 10 دقیقه صحبت (با خودم در واقع چون جواب که نمی داد)فهمیدم پسرش یا بچه دوم که 2سال و نیمش است دچار تب و تشنج شده. خانمم هم که بدلیل اینکه پرستاری خوانده عملا پزشک خانوادگی اینهاست (و البته انصافا همیشه هم تشخیص درست می دهد و درمان مناسب را پیشنهاد میکند)بیدار شد و کلی دلداریش داد که چه و چه...البته شکر خدا شوک در مدت 20دقیقه بر طرف شد. نکته خنده دار در میان این همه استرس این بود که پرستارها که می بینند پدر بیمار یا همین دوست ما سر و صدا راه انداخته وگریه و زاری میکند تو یک اتاق حبسش میکنند و در را هم از پشت به رویش می بندند. ناگفته نماند که این رفیق ما اصولا آدم شلوغیست و از هر کاهی کوهی می سازد و سر و صدا راه می اندازد. خلاصه به خیر گذشت اما بیمار را هنوز مرخص نمی کنند چون عامل تب را پیدا نکرده اند.
در مورد سئوال برخی دوستان در مورد پذیرش گرفتن باید عرض کنم که اصولا چیزی بنام شانس قبولی مطرح نیست و اگر استاد پذیرش بدهد دیگر نباید نگران شانس و این جور چیزها بود.در مورد سئوال دیگر هم باید اعتراف کنم که متاسفانه اساتید ژاپنی (و بسیاری از ژاپنیها در واقع)خیلی سریع پاسخ ایمیل را نمی دهند (اگر اصلا بدهند)که یک جورهائی به این اخلاق ژاپنیها بر می گردد که همیشه می خواهند وانمو کنند خیلی سرشان شلوغ است!
زحمت بکشید سئوالاتتان را در کامنت عمومی بگذارید چون من معمولا نظرات مخفی را بطور منظم چک نمی کنم.
دعا فراموش نشود...
+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
پنجشنبه 12 جون
سلام
نه اینکه فقط سرم شلوغ شده باشد، راستش اصلا به دلیل اینکه از اتاقم بیرون نمی آیم، دیگر مطلب برای نوشتن ندارم . هوا اینجا شرجی شده ولی بدلیل اینکه هنوز فصل بارندگی است هنوز داغ نشده. احتمالا دو سفر فیلد دیگر که بروم در این ماه، کاسه کوزه را باید جمع کنم و همه ابزار را بیاورم کیوتو. خدائیش دلم برای این فیلد رفتن ها به آن منطقه بخصوص تنگ می شود. هوای خوب و روزی 8 ساعت کار و مطالعه واقعا زیباترین کاری است که یک زمین شناس می تواند انجام دهد. امیدوارم در آینده هم همین روال را در شغلم ادامه دهم.
در پایان برای سلامتی مشاعر این دوستمان هم که کامنت نوشته قبلی نوشته بودند :"قیام وحدت تحت راهبری یگانه نجات دهنده...." صلوات ختم بفرمائید.
فعلا
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
شنبه 24 می 2008
سلام
وای خدای بزرگ....من یکماهه که اینجا چیزی ننوشتم. به قدری سرم شلوغ شده که نگو... مثلا باید 10 روز پیش می نوشتم که وبلاگم یکساله شد. یا باید سالگرد تاسیس اسرائیل را تسلیت می گفتم. ولی امروز گفتم که تاخیر جایز نیست و باید آزادی خرمشهر عزیز را حداقل تبریک گفت.
اوضاع درسیم بسیار پیچیده شده و این جوری که بوش میاد احتمالا به موقع تزم آماده نشود. البته هنوز برای قضاوت زود است و کلی راه باقی مانده ولی با توجه به مجموعه کارهائی که هر کدام باید در زمان خود انجام شوند و نمی شود خیلی جلو انداخت باید خیلی خوش شانس (من به شانس اعتقادی ندارم) باشم تا تمام شود.
در ضمن دوستانی که به بنده ایمیل زده اند در جریان باشند من چیزی دریافت نکرده ام هنوز...
خوب خیلی حرف زدم حالا شما تعریف کنید...
قربانتان
+ نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه 28 آوریل 2008
سلام
امروز تصمیم دارم به چند نکته متفرقه اشاره کنم:
1- یکی از دوستان در مورد دانشکده های پزشکی در ژاپن پرسیده بود. البته من چون دانشکده علوم هستم چندان اطلاعی از پزشکی ها ندارم ولی تا جائیکه میدانم در ژاپن شما اجازه دیدن مریض را ندارید و معمولا دانشجویان پزشکی در مواردی چون اپیدمولوژی یا این جور چیزها دکترا و فوق می گیرند. گرچه یک دوست بنگلادشی داشتم که تخصص جراحی قلب می خواند و باعث تعجب همه بود که استادش قول داده بود در ماههای پایانی کار به اتاق عمل دعوتش کند!!! واقعا نمی توانم قولی بدهم ولی اگر گذارم آنطرفها افتاد می پرسم.
2- در مورد سئوال سایر دوستان در مورد ژاپن و تحصیل در ژاپن باید یک واقعیت را مد نظر داشته باشید و آن اینکه برعکس سایر دانشگاههای دنیا شما در ژاپن بیشتر دنباله رو استاد هستید و اگر خیلی نظریه جدیدی داشته باشید معمولا استاد ژاپنیتان خوشش نخواهد آمد. همین عامل باعث شد که همانطور که قبلا هم در اینجا نوشته ام خود من استادم را از ژاپنی به آمریکائی تغییر دهم که البته از خوش شانسی بسیار زیاد من بود. گرچه اگر فقط به دنبال مدرک هستید معمولا دکترا با استاد ژاپنی گارانتی است. زندگی در ژاپن هم مشکلات خود را دارد که اولین آن مشکل زبان است که باید سریعا حل کنید و مخارج بالا که اگر بورس مونبوشو بگیرید حداقل لازم نیست کار کنید که خود آن البته تابع قوانین محدود کننده ای است و کار پیدا کردن هم به زیان ژاپنی قابل قبول نیاز دارد. دیگر اینکه زندگی در ژاپن تجربه جالبی است ولی ماندن در ژاپن را خیلی نمی بینید.
3- در راستای پاسبانی و گسترش زبان پارسی امروز دو مورد را برایتان می آورم. اول اینکه برایتان یک فایل از واژه های معادل آپلود کرده ام که می توانید در زیر دانلود کنید. متاسفانه وب سایتی که این را پیدا کرده ام را به یاد نمی آورم ولی به محض به خاطر آوردن آنرا اعلام خواهم کرد جهت حفظ امانتداری. االبته من فایل عظیم اچ.تی.ام.ال را به اکسل و تکست تبدیل کرده ام که در فایل اکسل نیز تسهیلاتی برای استفاده قرار داده ام.
واژه هاي پارسي
اکسل
واژه هاي پارسي تکست
همچنین اخیرا سایت آموزش خط میخی را پیدا کرده ام که در لینکدونی وبلاگ می بینید.
فعلا
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
چهارشنبه 23 آوریل 2008
سلام
اگر احتمالا مصاحبه آقای احمدی نژاد را با "چارلی رز" که یک برنامه گفتگوی شبانه بسیار معروف دارد ندیده اید می توانید از
اینجا دانلود کنید. البته این مصاحبه پارسال که نیویورک بودند انجام شده. جدای حرفها و حدیثهای این مصاحبه، فقط توجه کنید که چقدر ترجمه مترجم آنلاین بد و نارساست. بنظر من تقریبا در همه صحبتهای احمدی نژاد نصف جنجالها مربوط به ترجمه بد است.
فعلا
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
جمعه ۱۸ آوریل ۲۰۰۸
سلام
۱- حتما از سنت قدیمی ژاپنیها که در اوائل فصل بهار برای دیدن شکوفه های گیلاس روزشماری می کنند شنیده اید. آوریل ماه تماشای شکوفه های گیلاس است. گرچه برای من کمی رسم عجیبی است و همیشه به دوستان ژاپنی ام می گویم که ما تو ایران برای دیدن شکوفه گیلاس به حیاط منزلمان می رویم. البته برایشان عجیب است که ما در ایران گیلاس هم داریم چون از نظر اغلب ژاپنی ها ایران یک بیابان بزرگ مملو از شتر است. بگذریم... اولائل آوریل فرصتی دست داد تا با جمعی از دوستان برای دیدن شکوفه ها برویم به مرکز شهر کیوتو (کاواراماچی). البته کمی زود بود ولی چون من فرصت دیگری نداشتم تصمیم گرفتم همان را غنیمت دانسته و برای گرفتن چند عکس هم که شده بروم. عکسهای زیر چند نمونه از جشن شکوفه دیدن (!!!!) در کیوتو است:



۲- توی عالم خودم بودم امروز ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه صبح که موبایلم به نشانه رسیدن یک ایمیل زنگ زد. با بی حوصلگی ناشی از کار زیاد موبایل را بر داشتم. دیدم ایمیل از یکی از دوستان ژاپنیم است که با همسرش برای گردش دور دنیا با کشتی روز ۲ آوریل از اوساکا حرکت کرده بودند. ایمیل می گفت "سلام. ما الان در حال عبور از تنگه هرمز هستیم و سواحل ایران را در افق می بینیم". چرتم پاره شد. ایران...تنگه هرمز...پخش زنده...انگار یکدفعه بوی وطن آمد. برایش فورا جواب فرستادم که شما الان در ایران هستید و آبهای تنگه هرمز در قسمت ایرانی آن فقط برای کشتی رانی مناسب است و سلام من را به ایران برسانید. از این ابتکارش خوشم آمد.
فعلا
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
چهارشنبه 9 آوریل 2008
سلام
1- من باز هم شرمنده شدم از فاصله زیاد بین پست ها...باور کنید سرم خیلی شلوغ است و چون از مطالبی که باید بنویسم یادداشت برداری نمی کنم، گاهی به محض شروع یادم می رود که چه میخواستم بنویسم و مجبورم خارج شوم.
2- بالاخره بخت ما باز شد و خانم پس از یک تعطبلات 6 ماهه به زاپن برگشتند. البته من تصمیم داشتم که برای ایام عید بروم ایران (پس از 3 سال دوری) ولی تمام نشدن مقاله و چند کار دیگر حسابی وقتم را کشت و نشد. فرودگاه ناریتا که پرواز ایران ایر آنجا می نشیند در فاصله نسبتا زیادی از شهر توکیو واقع شده بطوریکه از ایستگاه مرکزی توکیو با قطار سریع السیر حدود 4۵ دقیقه طول می کشد. البته از کیوتو می توان بلیط اتوبوس مستقیم به فرودگاه ناریتا گرفت ولی چون کار مقاله مانده بود و وقت نداشتم بروم مرکز شهر برای خرید بلیط اتوبوس مستقیم، از همین دانشگاه بلیط ایستگاه مرکزی توکیو را خریدم و ساعت 7 صبح دوشنبه توکیو بودم. بعد هم صبحانه نخورده یک قطار به ناریتا. عشق من صبحانه در یکی از رستورانهای طبقه چهارم فرودگاه است. "پن کیک" و قهوه بسیار عالی. بنابراین وقت را تلف نکردم و رفتم برای صبحانه همیشگی.
حالا باید تا ساعت ۳۰/۱۱ که پرواز مینشیند وقت تلف میکردم که کار راحتی نیست. وقتم را به چرت زدن در گوشه ای از نیمکتهای فرودگاه که خلوتتر بود و دور زدن در فروشگاهها گذراندم تا اینکه دیدم پرواز 30 دقیقه تاخیر دارد و بعد شد 1 ساعت البته. ساعت۳۳/۱۲ پرواز 801 ایران ایر در زیر باران شدید ناریتا که به تازگی شروع شده بود به زمین نشست. فورا خودم را به طبقه یک فرودگاه که ارایوال است رساندم و منتظر...البته چون خانمم ید طولایی در گم شدن در فرودگاههای غریبه دارد انتظار کمی تاخیر را داشتم. ساعت 2 بعد از ظهر پس از ۵/۱ ساعت تاخیر دستی به روی شانه ام خورد. تازه متوجه شدم که خانمم از گیت آ بیرون آمده بوده و من در گیت بی که برای ایران ایر بود منتظر بودم. حالا چه جوری توانسته بود از کیت دیگر بیرون بیاید خود سئوال جالبیست.
بلافاصله با یک اتوبوس و در زمان 75 دقیقه خود را به ایستگاه مرکزی توکیو رساندیم و با قطار شینکانسن به سمت کیوتو حرکت کردیم. مسیر 7 ساعته اتوبوس را این قطار در زمان 2 ساعت و 20 دقیقه طی میکند با سرعتی معادل 350 کیلومتر در ساعت. و البته لازم به تذکر است که بلیط این قطار برای این مسافت حدود 230 هزارتومان شد (برای دو نفر). اصولا حمل و نقل در ژاپن بسیار گران و سرسام آور است. مثلا بلیط اتوبوسی که با آن به توکیو رفتم 65 هزار تومان (یک طرفه) است.
3- نمی دانم باز چرا این قوم یزید به جان اسلام و پیامبر نازنینش افتاده اند. حرکت بسیار حساب شده ای را به نظر من آغاز کرده اند، مخصوصا در اروپا که برای تغییر ترکیب جمعیتی آن باید تدبیری بیندیشند و گرنه تا 30 سال دیگر اکثریت با مسلمانان مهاجر و 2 نسل متولدین از آنهاست.
حالا این وسط برخی دوستان هم وقت گیر آورده اند. مثلا همین دکتر سروش خودمان که قبلا شیعه را مکتب سیاسی و جدید التاسیس میدانست، و حالا کارش به جائی رسیده که پیامبر را شاعر نیمی از قرآن می داند. وقتی مصاحبه ایشان را خواندم یاد کتاب دینی دبستان افتادم که همیشه میخواندیم کفار مکه پیامبر را ساحر و شاعر می نامیدند؛ عجب تشابهی...
الغرض...یکی از بهترین پاسخها به سروش را آقای عبدالعلی بازرگان داده اند (استاد سبحانی هم جالب پاسخ داده اند البته) که می توانید از اینجا بخوانید. خدایش خیرش دهاد. انصافا پاسخ جامعی است، حتما بخوانید.
فعلا...
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
چهارشنبه 26 مارچ 2008
سلام
سال نو بر همه شما مبارک. امیدوارم سال بسیار خوبی را در پیش رو داشته باشید.
برای سال نو به همت یکی از دوستان ایرانی مهمانی شامی را برنامه ریزی کردیم که جای شما خالی با کوبیده و جوجه در یکی از رستورانهای ایرانی کیوتو دلی از عزا در آوردیم. جمع بسیار صمیمی و خوبی بود و چون یکی از آشنایان دوستان تازه از ایران آمده بود بالاخره پس از 3 سال چشممان به جمال شیرینیهای عید هم افتاد. در این جمع سه ژاپنی هم حضور داشتند که دوتایشان دوست دختر دو ایرانی بودند و یکی هم همسر یک خانم ایرانی که من قبلا ندیده بودمشان. بیچاره ها در تمام طول مهمانی شام از صحبتها و شوخیهای ما (که معمولا با شلیک خنده رستوران را می لرزاند) سر در گم مانده بودند که چکار کنند. البته سعی میکردیم که با صحبت گهگاه به انگلیسی یا ژاپنی کاری کنیم که حوصله شان سر نرود ولی خوب چه می شود کرد ایرانی جماعت و جوک و شب سال نو...
همه این خوشی ها البته از شست پای مبارکمان آمد. 3 روز برای کار فیلد با استادم و این رفیق اسالین رفته بودیم که شکر خدا با همه بلاهایی که به سرمان آمد صحیح و سالم برگشتیم. روز اول که در راه بودیم و روز دوم تا ظهر آنقدر باران آمد که 2-3 بار مجبور شدیم بیائیم پائین و مثل موش آب کشیده 1 ساعتی را در ماشین وقت تلف کنیم. این رفیق روس ما باید کارش را در شب انجام دهد چون به نور ماوراءبنفش احتیاج دارد و خورشید منبع این نور است و مزاحم. تمام روز ابزار کارش را به بالای تپه بردیم و من برای اولین بار عملیات نمونه برداری را در شب انجام دادم (با یک چراغ قوه). سپیده دم که برگشتیم هتل دما منهای 2 درجه بود و مثل ... می لرزیدیم.
خلاصه این نیز بگذشت... تا تقدیر برای آینده چه رقم زند!!!
عزت زیاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سه شنبه ۱۱ مارچ ۲۰۰۸
سلام
اول اینکه شکر خدا همه چیز بر وفق مراد است و خورشید کماکان از خاور سر بر آرد و بر باختر سر فرو نهد. خدائیش دیگه چی مهمه تو این دنیا؟ هوا هم بتدریج در حال بهتر شدن است و البته هر بار من این را اینجا نوشتم کیوتو 3-4 روز برف بارید، بنابراین بعید هم نیست فردا یک متر برف بیاید و روی ما دوباره "سفید" شود.
ما مردهای ایرانی معمولا 30 را که رد میکنیم کله مان مثل قالی پادری "خونه مادر بزرگه" تنک می شود و دیگر تمایلی نداریم که مثلا در ژاپن 16000 تومان در ماه برای کوتاه کردن موی سر پول بدهیم. حالا اگر یکی از هفت پشتتان هم مثل من یزدی باشد که نورعلی نور. البته رفتن به سلمانی (همان آرایشگاه) کار وقتگیری هست و اگر مثل من ژاپنیتان هم خوب نباشد توضیح اینکه میخواهید چه بلائی سر این موهای تنک بیاورید کار ساده ای نیست. بنابراین با خرید یک ماشین اصلاح خوب این مشکل ظاهرا حل شده بود تا پریشب که چشمتان روز بد نبیند؛ ماشین اصلاح را چاق کردیم و بسم الله... از حجم موهایی که همین طور از سرم میریخت فهمیدم یک جای کار ایراد دارد و گرنه ما کجا و این همه مو؟؟!!! تازه فهمیدم شانه اصلاح را اشتباه انتخاب کرده ام. چشمتان روز بد نبیند، این روزها هر وقت خودم را توی آینه می بینم یاد کله پزی سر یوسف آباد می افتم. خوبیش اینست که اینجا کسی با کار کسی کار ندارد و اگر بتوانید 2-3 ساعتی خنده دوسه تا از دوستان نزدیک را تحمل کنید قضیه حل می شود.
نمی دانم تا حالا برنامه "دیلی شو" شبکه "کمدی سنترال" را دیده اید یا نه، ولی طنز سیاسی جالبی است که گاهی در مورد ایران و جناب احمدی نژاد هم افاضاتی دارد. از جمله این برنامه چند روز پیش که قسمتی هم در مورد سفر احمدی نژاد به عراق دارد. برنامه را می توانید از اینجا دانلود کنید. اگر از اینترنت کم سرعت استفاده می کنید می توانید پس از کلیک آدرس را در یک "دانلود منیجر" وارد کنید و دانلود بفرمائید.
تا بعد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
یکشنبه ۲ مارچ ۲۰۰۸
سلام
شرمنده از اینکه به دليل مشغله زياد در طول فوريه فرصت نکردم بيشتر بنويسم. سر جمع کردن مطالب مربوط به مقاله ام و از آن مهمتر کار بر روی ارائه مقاله ديگری در کنفرانس سالانه دانشگاه کيوتو که واقعا به خير گذشت از جمله مشغله های من در طول فوریه بود. کار خوبی ارائه کردم و مورد توجه خيلی ها قرار گرفت. شب آخر هم در پارتی پایان کنفرانس شرکت کردم که کلّی خوش گذشت. البته چون اغلب غذاها یا کباب بود یا گوشت داشت مجبور شدم شکمم را با ماهی پر کنم. فکر کنم به اندازه مصرف ۳-۴ سالم ماهی خوردم که اصلا غذای مورد علاقه من نیست.
خلاصه ملالی نیست جز دوری شما دوستان و تکمیل مقاله ناتمامم و نصب یک مدل کامپیوتری بر روی لینوکس برای اولین بار در عمرم و اجرای آن و اجرای مدل برای منطقه خودم و رفتن به فیلد و آوردن ۶۰-۷۰ تا نمونه جدید برای آزمایش هیدرولیک خاک و انجام آزمایشات مکانیک خاک بر روی ۴۰ نمونه خاک و نوشتن دو مقاله در مورد مدل و نیز نتایج آزمایش خاک و ارتقای مدل برای شرایط منطقه و نوشتن یک مقاله دیگر در مورد آن و نوشتن تز دکترا در مدت ۲ یا ۳ ماه و دفاع از تز که همه باید در ۱۱ ماه آینده انجام شوند.
اگر همه این کارهای بالا به درستی و در زمان خودشان انجام شوند، سال آینده در همین ماه دکتر بعد از این دکتر می شود!!! البته زیاد رو شانس خودتان حساب نکنید!!!!؟؟؟؟
فعلا
+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
سلام
آمدم دوباره تا شهادت مردی دیگر از تبار مقاومت را به همه دوستداران آزادی و حقیقت تسلیت بگویم. جایش در بهشت خالی بود که رفت و گرنه چگونه توانست از این دنیای پر تلاطم و پر ستم که هر لحظه به وجودش نیاز بود پر بکشد. از هر قوم و ملتی که هستید، هر دین و مذهبی که دارید مهم نیست، ولی از خدای خود بخواهید که باقیمانده ها را در پناه خود حفظ کند و جایشان را در بهشت "خالی نکند" به این زودیها...
عزت زیاد
+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
جمعه ۱۵ فوریه ۲۰۰۸
سلام
امان از این اتلاف وقت... هر کاری می کنم که کار این مقاله لعنتی طلسم شده را تمام کنم نمی شود. به تدریج دارم به این نتیجه می رسم که "و نخواهد شد". این مقاله خصوصا مهم است چون باید تا ۷-۸ ماه دیگر حتما چاپ شده باشد. البته باید حداقل ۲ مقاله دیگر هم ارسال کنم برای ۲ ژورنال و هیچ بهانه ای برای ننوشتن آنها وجود ندارد مگر مشکل "به تعویق انداختن" یا "پروکستینیشن". باید یک جوری بر این حس غلبه کنم. هر وقت که آغاز به نوشتن می کنم ناگهام یادم می افتد که برای این کار اول باید فلان کار را انجام میدادم و... تمامی هم ندارد.
یک هفته ای است که کیوتو برفی شده و بسیار سرد که برای خیلی از دوستان آفریقائی یا جنوب شرق آسیا شرایط سختی است. البته من و این دوست روسم به این دوستان میخندیم و از تجارب برفهای سنگیی که عمرمان دیده ایم برایشان کلی قیافه می گیریم. عکسهای زیر مربوط به روز شنبه گذشته است.

این تصویر در اطراف یکی از خوابگاههای دانشگاه کیوتو گرفته شده که من هم ۱۰ ماهی در این خوابگاه اقامت داشته ام. اسم این گل را نمی دانم ولی در کیوتو و در فصل سرما گلهای زیبائی دارد و ظاهر شهر را بهاری میکند. شاید از خانواده یاس یاشد ولی گلهائی شبیه نسترن دارد.

این هم در اطراف دانشگاست که فکر کنم یک باشگاه ورزشهای سنتی ژاپنی است.

این هم قسمتی از درب ورودی کمپ ما که روی تابلوی تقریبا عمودی آن هم برف نشسته. تابلو می گوید درب ورودی برای خودروها و موتورسیکلتها ۲۰۰ متر جلوتر است.
سیستم گرمایش در ژاپن مرکزی نیست و هر اتاق باید خودش را گرم کند. اصولا اتاق را کمی گرم میکنند و بعد تا مرحله لرزیدن وسیله گرمایش را خاموش میکنند. خانه ها و آپارتمانهای ژاپنی هم با توجه به همین سنت طراحی شده است، بطوریکه مثلا شما گاز برای گرم کردن منزل دارید ولی چون بخاری گازی دودکش ندارد و مجهز به فیلتر هواست، فقط تا قبل از خوابیدن می توان از آن استفاده کرد و باید قبل از رفتن به رختخواب آنرا خاموش کرد. بدین ترتیب وقتی صبح بیدار می شوید دلتان نمی خواهد رختخواب را ترک کنید چون تنها نقطه گرم خانه است. حالا خوردن صبحانه در آشپزخانه و نیز گرفتن دوش در این زمهریر را مجسم کنید. من گاهی بلافاطله پس از ترک رختخواب ۱۰ دقیقه جلوی بخاری می نشینم تا یخم باز شود.
این مطلب می تواند الگوئی برای ما ایرانیها باشد که آنقدر خانه را ۲۴ ساعته گرم نگاه میداریم که باید گاهی پنجره ها را باز کنیم. تنها خوبی آپارتمان نشینی در این شرایط اینست که در کل یک آپارتمان با مساحت متوسط تا خوب در ژاپن ۴۰ متر مربع فضا دارد و گرم کردن آن چند دقیقه ای بیشتر طول نمی کشد.
فعلا
پ.ن. اگه فقط یه بار دیگه بلاگفا تمام کارم رو بر باد بده و زحمتم هدر بره، میرم تو بلاگ اسپات می نویسم. یا در حال به روز رسانیه (الان ۳ روز می شود که نمی توانم آپ کنم) و نمی توان آپ کرد، یا پس از کلی نوشتن دوباره پسورد میخواد و روز از نو روزی از نو....خلاصه اگر دیدید آدرس جای دیگری رو اینجا گذاشته ام لطفا تعجب نکنید...
+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه ۴ فوریه 2008
سلام
بالاخره این زمین شناسی کار دست من میدهد. هفته پیش با استادم و 2 نفر دیگر از دانشجویان بخش برای یک مطالعه 3 روزه به منطقه مطالعه ام رفتیم. هواشناسی که می گفت بارندگی نخواهد بود و فقط هوا کمی سرد می شود. جای شما که نه دشمنتان خالی روز اول دما منهای 9 درجه بود و روز دوم هم از اول صبح تا عصر که در منطقه بودیم برف می بارید.

احتمالا دانه های برف در حال باریدن را در زمینه مشکی بادگیرم می بینید.
من برای تکمیل کارهایم به یک کمک احتیاج داشتم که با کلی رمل و اسطرلاب انداختن خلاصه توانستم این رفیق روسم را با خود به فیلد ببرم. بنده خدا آخری صدایش در آمده بود چون نه تنها بسیار سرد بود بلکه هر از چند گاه یکبار باید دستکش کارمان را می چلاندیم تا کمی از خیسیش کم شود. استاد من اخلاق جالبی دارد. مثلا چون آنجا منطقه من به حساب می آید دخالتی در برنامه ریزی نمی کند و معمولا برنامه را از من می پرسد. این مسئله باعث شد که بتوانم شرایط را با کار پر سرعت تا ساعت 3 بعد از ظهر و شروع ترک منطقه پس از آن کمی راحتتر کنم. تصویر زیر را از طبقه هشتم هتلی که در آن اقامت داشتیم گرفتم.

این عکس در واقع دریاچه معروف "سووا" است که یخ زده و روی یخ را برف پوشانده. نقاط پائین عکس قایقهای تفریحی هستند که در اسکله پهلو گرفته اند. حالا تشریف ببرید بالای یک تپه و 8 ساعت کار کنید!!!
حدود 2 ماه پیش یک دانشجوی چینی که در هلند در حال گرفتن فوق لیسانسش است برای انجام کار پایان نامه اش به بخش ما آمد. من پیشنهاد انجام یک کار کوچک و مناسب برای مطالعه اش دادم که استادم (که قرار است در این چند ماه استاد راهنمایش باشد) موافق نبود و بیچاره را که فقط 4 ماه وقت داشت برای انجام نوع دیگری از مطالعه سر کار گذاشت. جمعه گذشته پس از یک ماه آزمایش و کار فیلد استادم از من خواست تا دوباره طرحم را برای این دانشجو توضیح بدهم و در نهایت طرح من را قبول کرد. حالا فقط 3 ماه وقت دارد که تحقیقش را تکمیل کند. بدین ترتیب من عملا استاد راهنمایش شدم.
یکی از دوستان عربستانیم که قبلا درباره اش نوشته ام برای یک هفته تابلوهای رنگ روغنش را در یک گالری نقاشی به نمایش گذاشته است که موفق شدم با یکی از دوستانم برای دیدن آنها به این گالری برویم. پس از 300 ساعت سردرگمی در کیوتو بالاخره گالری را پیدا کردیم. کارهای جالبی بود. تصویر زیر یکی از کارهایش است که به دل من نشست با عنوان "مرگ".

نکته زیبای این کار استفاده از رنگهای روشن برای این تابلو است که بد جوری روی اعصاب آدم راه میرود. در نیم ساعتی که آنجا بودیم فکر کنم 29 دقیقه به این تابلو خیره شده بودم.
در زمانی که سریال امام رضا پخش می شد من در ایران نبودم و متاسفانه نتوانستم آنرا ببینم. دیشب بطور اتفاقی این سریال را با دوبله عربی بر روی "یوتیوب" پیدا کردم. کار جالبیست. بنظر من با دوبله عربی کار قشنگتر به نظر میرسد. مخصوصا صدای امام رضا با طنین صدای دوبلر معروف لبنانی (فکر کنم) آن "جهاد الاطرش" که برای شبکه های العربی و المنار لبنان کار دوبله انجام میدهد اغلب اشک آدم را در می آورد. اگر دوست داشتید این را در یوتیوب سرچ کنید: Imam Reda (a.s.), Episode 1, Arabic و بقیه 27 قسمتش را همانجا خواهید دید. باید اعتراف کنم که زن ذلیلی مردان عرب در 1200سال پیش بدجوری ایرانی بودن سریال را لو میدهد!
از تمامی دوستانی که در پست قبل نظر گذاشته اند تشکر میکنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
جمعه ۲۵ ژانویه ۲۰۰۸
سلام
۱- ما هم بالاخره نمردیم و برف دیدیم. این روزا همه ژاپن بارندگی است و اغلب هم بصورت برف. البته کیوتو هم مثل تهران شمال و جنوبش آب و هوای متفاوتی دارد. اطراف کمپ ما که در جنوب کیوتو واقع شده معمولا برف خیلی روی زمین نمی نشیند و فقط سرمای طاقت فرسای آن پس از بارندگی وحشتناک است. ولی در شمال کیوتو برف بیشتری می بارد و می توانید تا چند روز برف را روی زمین ببینیند. البته در کل کیوتو منطقه برفگیر به حساب نمی آید. من به همراه استادم و دو دانشجوی دیگر روز یکشنبه عازم فیلدم هستم که منطقه ای کوهستانی و برفگیر است.
۲-در وبلاگ EsoteriC از لندن یکبار مطلبی را در مورد نمازخانه دانشگاه خواندم. گفتم شاید خالی از لطف نباشد شما نمازخانه دانشگاه ما را هم ببینیند تا بیشتر شکر گذار خدا باشید از داشتن نمازخانه مناسب. تصویر زیر نمازخانه کمپ ماست.
نمازخانه ما در اصل یک بالا پله متروک است در بالای طبقه پنچم که توسط بچه های اندونزیائی و با پهن کردن سه سجاده به محل نماز تبدیل شده است. خدا واقعا پدرشان را بیامرزد. گاهی آنقدر ترافیک بالاست که باید مدتها در پائین پله ها قدم بزنی تا جائی خالی شود مخصوصا وقتی یکی از خانمهای مسلمان برای نماز تشریف می برند. بندرت هم پیش می آیند که در حالیکه بچه ها مشغول نماز هستند چند تکنیسین ژاپنی برای کارهای تعمیراتی بخواهند درها را باز کنند. در ژاپن بقدری مذهب غریب است که گاهی دلت برای خودت می سوزد. اینجا جمعیت کمی مسیحی دارد که می توانی چند کلیسای کوچک را در کیوتو ببینی و مسلمانان هم برای نماز جمعه یک مسجد کوچک دارند که البته یک سالن اجتماعات است و شکل مسجد ندارد. از یکی از دوستان اندونزیائی شنیدم که هر جمعه چند مامور لباس شخصی ژاپنی در اطراف مسجد قدم میزنند.
۳- اگر فکر میکنید که شغل شریف زباله دزدی فقط مختص ما ایرانیهاست و در ممالک جهان اولی پیدا نمی شود احتمالا بخواهید نگاهی به عکس زیر بیاندازید. این عکس را چند روز پیش در اطراف منزل گرفتم.

آنروز روز بردن بطری های پلاستیکی پت و قوطیهای فلزی بود و از سر و صدای کیسه های روی دوچرخه اش فهمیدم که فقط قوطی های فلزی را جمع میکند. خلاصه هرجوری یاد ایران کنی غنیمت است در این بلاد غریب!!!
۴- در پست قبل از روز پا به سن قانونی گذاشتن ژاپنیها برایتان نوشتم که جوانها ورود به ۲۱ سالگی را جشن می گیرند. در ادامه مطلب فراموش کردم بگویم که آنروز با یکی از دوستان ایرانی رفیم به محله سانجو در قلب کیوتو جهت صرف ناهار که دیدیم یکی از خیابانهای اصلی آن بسته است. خلاصه با هزار زحمت از میان جمعیتی که برای تماشا در پیاده رو ها جمع شده بودند (باز هم کلی یاد ایران کردیم) عبور کرده و متوجه شدیم که "بعله" طبق معمول ژاپن "آفتابه لگن هفت دست...".
دو ماشین عظمای آتش نشانی یک آمبولانس و یک ماشین پلیس راه را بسته اند و البته برای آتشی که احتمالا اصلا وجود خارجی نداشته است. در ژاپن معمولا حواشی و مقدمات کار از خود کار بزرگتر است که البته الزاما بد نیست و نشان از استاندارد بالای کار است اما هر کار کوچکی معمولا در دو برابر زمان مورد نیاز انجام می شود.
انشاء الله از فیلد این هفته سالم برگشتم باز برایتان می نویسم. از گذاشتن نظرات خود بنده را محروم نفرمائید...
فعلا
+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه 14 ژانویه 2008
سلام
امروز روز پا به سن گذاشتن بچه های ژاپنی است. روزی که وارد دهه بیست می شوند و دیگر می توانند قانونا مشروب بنوشند و سیگار بکشند. تعطیلات این ژاپنیها واقعا زده روی دست تعطیلات ما در ایران. تازه از شوک یک هفته تعطیلات سال نو در آمده بودیم که این یکی آنهم روز دوشنبه اول هفته، عملا همه برنامه های من را بهم ریخت.
دیشب جای شما خالی یکی از دوستان یک مهمانی شام به مناسبت تولدش گرفته بود و کلی خوش گذشت. تا کردن با این دوستان اروپای شرقی برای ما ایرانیها بسیار ساده است چون بخش زیادی از فرهنگشان در سده گذشته از ترک های عثمانی به ارث رسیده و مثلا حتی غذاهایشان هم شبیه به ماست. خلاصه مهمانی جالبی بود با جمع کثیری از دوستان روس، ژاپنی، اتیوپیائی، فیلیپینی، ایرانی، و بلغاری.
نکته دیگر اینکه با اینکه اروپا و شمال خاورمیانه زیر برف دفن شده اند ولی امسال زمستان ژاپن مثل سالهای گذشته سرد نیست. فقط از روز جمعه کمی بارندگی داشتیم و هوا قدری سردتر شده. پدیده جالبی که 2-3 روز پیش توجهم را جلب کرد، مه بسیار غلیظی بود که حتی رانندگی در شهر را نیز مختل کرده بود. در این 3 سال، اولین باری بود که چنین مهی را در شهر میدیدم.

محله ما در کیوتو و در یک مه غلیظ
محله ما در کیوتو و بدون یک مه غلیظ
مطلبی بیشتر از این برای نوشتن ندارم امروز. فقط مراقب خودتان باشید و در مصرف گاز صرفه جوئی کنید
فعلا
آه، یادم رفت بگویم؛ امروز در اخبار خواندم احمدی نژاد گفته بعضیها در درون ایران از ترکمنستان خواسته اند که گاز را قطع کنند و من در آینده در باره آنها با مردم صحبت میکنم. اولا که بعضیها در در داخل ایران جرات انجام چنین کاری را دارند یعنی اینکه مملکت به اندازه یک جالیز خربزه قانون و حساب کتاب ندارد. وزارت اطلاعات بجای کودتای بنفش چرا جلوی اینها را نمی گیرد؟ دویما اصل قضیه به نظر من صحیح نیست و فقط برادر احمدی نژاد هم مثل برادر خاتمی خودمان دچار مشکل کم تدبیری و فرافکنی شده اند. یادتان هست خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوریش هر جا میرفت و در همه سخنرانیهایش تهدید به افشاگری میکرد؟
+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه ۷ ژانویه ۲۰۰۸
سلام
تعطیلات اول سال هم به پایان رسید. البته آنقدرها هم که فکر میکردم خسته کننده نبود. در هفته گذشته که تعطیلات در جریان بود جای شما خالی جز روز اول سال (سه شنبه) که منزل ماندم و چند تا فیلم تماشا کردم و تلفنی به دوستان سال نو را تبریک گفتم سایر روزها را رفتم دانشگاه و روی نقشه منطقه و داده های صحرائیم کار کردم. با داده های توپوگرافی جدیدی که گرفتم ناگهام متوجه شدم که اطلاعات فیلدم به طرز عجیبی منطبق با آن نیست. بنابراین تصمیم گرفتم که کار را از نو آغاز کنم و امروز یک قسمت کوچک آن بالاخره به پایان رسید. احتمالا یک هفته ای کار دارم تا پایان این کار وحشتناک.
یکی از دوستان ایرانی روز اول سال تماس گرفت تا تبریک بگوید. پس از کلی تعارف تکه پاره کردن تصمیم گرفتیم شب شام را با هم بخوریم. بعد از ظهر این رفیق عربستانی ما هم از شهر دیگری زنگ زد و در مورد یک شام با هم سئوال کرد که چون من به دوست ایرانیم قول داده بودم بنابرایم او باید می آمد کیوتو. بنده خدا آمد و ۳ تائی شام و بعد یک بستنی اساسی خوردیم و کلی گپ زدیم و کلی خوش گذشت.
روز پنجشنبه هم (۳ ژانویه) هم مجددا همان دوست ایرانی تماس گرفت و پیشنهاد یک شام با سایر دوستان ایرانی که من اغلب آنها را نمی شناختم داد. البته من با کمال میل قبول کردم. چون آنروز روز بسیار سختی بود برای من که دلیلش را هم در بالا نوشتم و باید سخت روی داده های جدید کار میکردم و بسیار خسته بودم بنابراین زودتر رفتم منزل تا کمی استراحت کنم. ساعت ۸ شب با تمام دوستان در یک رستوران در شمال کیوتو مشغول خوردن شام و گپ زدن بودیم... ترکیب جالبی از ایرانیهائی که بعضی ها را درک میکنی و بعضی دیگر کاملا غریبه به نظر میرسند. بهر حال گاهی خوب است آدم ملاقاتی با هموطنان داشته باشد...
و دیروز یکشنبه هم با دوستان (غیر ایرانی) رفتیم اوساکا دنبال دوربین دیجیتال و لپ تاپ و کمی ولگردی که بدک نبود جز خستگی وحشتناک ناشی از ۷-۸ ساعت راه رفتن در اوساکا... یک لپ تاپ آی-بی-ام دیدم که هنوز نمی دانم بخرم یا نخرم.
فعلا
+ نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه ۷ ژانویه ۲۰۰۸
سلام
تعطیلات اول سال هم به پایان رسید. البته آنقدرها هم که فکر میکردم خسته کننده نبود. در هفته گذشته که تعطیلات در جریان بود جای شما خالی جز روز اول سال (سه شنبه) که منزل ماندم و چند تا فیلم تماشا کردم و تلفنی به دوستان سال نو را تبریک گفتم سایر روزها را رفتم دانشگاه و روی نقشه منطقه و داده های صحرائیم کار کردم. با داده های توپوگرافی جدیدی که گرفتم ناگهام متوجه شدم که اطلاعات فیلدم به طرز عجیبی منطبق با آن نیست. بنابراین تصمیم گرفتم که کار را از نو آغاز کنم و امروز یک قسمت کوچک آن بالاخره به پایان رسید. احتمالا یک هفته ای کار دارم تا پایان این کار وحشتناک.
یکی از دوستان ایرانی روز اول سال تماس گرفت تا تبریک بگوید. پس از کلی تعارف تکه پاره کردن تصمیم گرفتیم شب شام را با هم بخوریم. بعد از ظهر این رفیق عربستانی ما هم از شهر دیگری زنگ زد و در مورد یک شام با هم سئوال کرد که چون من به دوست ایرانیم قول داده بودم بنابرایم او باید می آمد کیوتو. بنده خدا آمد و ۳ تائی شام و بعد یک بستنی اساسی خوردیم و کلی گپ زدیم و کلی خوش گذشت.
روز پنجشنبه هم (۳ ژانویه) هم مجددا همان دوست ایرانی تماس گرفت و پیشنهاد یک شام با سایر دوستان ایرانی که من اغلب آنها را نمی شناختم داد. البته من با کمال میل قبول کردم. چون آنروز روز بسیار سختی بود برای من که دلیلش را هم در بالا نوشتم و باید سخت روی داده های جدید کار میکردم و بسیار خسته بودم بنابراین زودتر رفتم منزل تا کمی استراحت کنم. ساعت ۸ شب با تمام دوستان در یک رستوران در شمال کیوتو مشغول خوردن شام و گپ زدن بودیم... ترکیب جالبی از ایرانیهائی که بعضی ها را درک میکنی و بعضی دیگر کاملا غریبه به نظر میرسند. بهر حال گاهی خوب است آدم ملاقاتی با هموطنان داشته باشد...
و دیروز یکشنبه هم با دوستان (غیر ایرانی) رفتیم اوساکا دنبال دوربین دیجیتال و لپ تاپ و کمی ولگردی که بدک نبود جز خستگی وحشتناک ناشی از ۷-۸ ساعت راه رفتن در اوساکا... یک لپ تاپ آی-بی-ام دیدم که هنوز نمی دانم بخرم یا نخرم.
فعلا
+ نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
دوشنبه 31 دسامبر 2007 یا روز آخر سال
سلام
1- در پست قبلی قول دادم از فیلدم بنویسم. مختصر اینکه خوشبختانه در زمانیکه من در منطقه بودم حداقل در طول روز برف نیامد و روزها بیشتر نیمه ابری یا حتی آفتابی ولی خیلی سرد بوند. حادثه مهم هم این بود که چون از ابزاری استفاده میکردم که یک وزنه 5 کیلوئی فولادی دارد و باید از ارتفاع نیم متری بر روز میله ای رها شود و نیز چون مراقب نبودم، یک بار این وزنه روی شست مبارک سقوط کرد، بطوریکه دو لایه دستکش ضخیم را پاره کرد و گوشه انگشتم را برد. البته الان بهتر است و در حال جبران قسمت از دست رفته می باشد، ولی کار مرا برای یک و نیم روز بعدی بسیار مشکل کرد. بهر حال فیلد موفقیت آمیزی بود.
2- از شنبه به دلیل فرا رسیدن سال نو میلادی کل دانشگاه شات داون شده و مملکت ژاپن در خواب است و چقدر کسل کننده است برای من که باید تمام وقتم را در تعطیلات صرف نوشتن مقاله ام کنم (البته بعید می دانم چون اصلا در تعطیلات نمی توانم کار کنم).
دیگر اینکه عرض شود کاشف بعمل آمد که این رفیق بحرینی ما هم دوستدار یانی (Yanni) است. البته من خودم را بیشتر منتقد یانی می دانم تا دوستدار، ولی باید اعتراف کنم که گرچه ارکستراسیون و گسترش ملودیهایش کمی غیر حرفه ای به نظر میرسد (به گوش می رسد) ولی با این اوصاف نمی توان از کنار زیبائی ملودیهایش بی تفاوت عبور کرد. مثلا قطعه "نوستالژیـا" که در کنسرت آکروپولیس اجرا شد هنوز برای من قطعه ای رویائی است.
خلاصه این دوست بحرینی عزیز من لطف کرد و برایم دی-وی-دی کنسرت سال 2006 یانی در آمریکا را آورد. باز هم البته مملو از پیچیدگیهای غیر ضروری و گاها لوس(!!!)، ولی بی تردید یکی از بهترین کارهای یانی است. برای دوستانی که دسترسی به اصل این کنسرت ندارند، آنرا قطعه قطعه کرده و آپلود کرده ام که می توانید در آدرس زیر دانلودشان کنید:
http://www.4shared.com/dir/5101852/a0af7535/Yanni2006.html
زیبائی این کار در استفاده از دو نوازنده قهار و جدید ویولن (وایولین) است که با هم جای خالی "کارن بریگز" نوازنده ثابت ویولن در کنسرت های یانی که اینبار غایب است را پر میکنند. یکی یک خانم ژاپنی و دیگری آقائی از ارمنستان است. مخصوصا اینکه نوازنده ارمنی (سام ول یروینیان) در چندین قطعه، ملودیهای شرقی تری را اجرا می کند که خیره کننده است. سایاکا کاتسوکی نوازنده ژاپنی هم انصافا به زیبائی قطعات جدید و قدیمی تری از یانی را اجرا می کند که شنیدنیست.
نکته اساسی (به نظر من) تفاوت سبک نوازندگی این دو نوازنده ویولن است که به وضوح قابل تشخیص است. اگر این اجرا از فخرالدینی با صدای علیرضا قربانی (اینجا ببینید) و مخصوصا در پیش در آمد آن سبک نواختن ویولنها (سوای کیفیت بسیار بد سازها در ایران و کم تجربگی آشکار) را با سبک نوازندگی نوازنده ارمنی کنسرت 2006 یانی مقایسه کنید، احتمالا به راحتی قادر به تشخیص شباهت آن با سبک نوازندگی ویولونیست ارمنی و نیز تفاوت آن با سبک نوازندگی نوازنده ژاپنی ویولن خواهید بود که به وضوح کاملا متفاوت است (البته نوازنده ژاپنی در کوبا زندگی می کند ولی نمی دانم کجا آموزش دیده است. می دانید که ویولن را باید از کودکی آغاز کرد).
ووکال این کار هم بنظر حرفه ای تر میرسد و استفاده از "میشل آماتو" در چند قطعه با صدای سوپرانو، بسیار به حرفه ای بودن کار کمک کرده است (جای ون جانسون کنسرت تاج محل خالی). گرچه بازهم "آلفردا جرالد" با همان سبک عجیب خوانندگی خود هنر نمائی میکند.
البته نکات زیادی در مورد این اثر قابل بررسی است که از حوصله این بحث و توان من خارج است. مثلا استفاده از "هامردالسیمر" (hammer dulcimer) که یک جورائی همان سنتور خود ماست با نوازندگی یک آمریکائی از نکات جالب این کنسرت است. چند سال پیش در منزل یکی از دوستان آمریکائی خود یک نمونه درب و داغون آنرا دیدم که علاقه آمریکائیها به این ساز را میرساند، و چقدر جای یک کنسرت خوب سنتور ایرانی در آمریکا خالیست. ترومپت این کنسرت هم با استادی نوازنده مکزیکی آن "رامون فلورس" یک شاهکار است.
طبق معمول تمام بار سازهای بادی چوبی هم بر عهده "پدرو ائوستاچه" ونزوئلائی است.
امیدوارم که بتوانید قطعات را دانلود کرده و لذت ببرید. مخصوصا که نوازندگان یانی بسیار مسلط بوده و کاملا پیداست که از کار خود لذت می برند.
تا بعد...
+ نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
۲۳ دسامبر ۲۰۰۷
سلام
معمولا این وقت از سال زمانی است که همه در حال تدارک سفر برای تعطیلات آغاز سال هستند. من هم امروز (تا نیم ساعت دیگر) به یک سفر میروم ولی نه برای تعطیلات بلکه برای ۴ روز سفر علمی به منطقه مورد مطالعه ام. امروز هواشناسی پیش بینی برف را در آن منطقه کرده است. خدا بخیر کند. تازه روز سه شنبه هم پیش بینی باران می شود. خلاصه عالمی دارد این دکترای ما...
پس از برگشتن (با امید فراوان) برایتان بیشتر می نویسم...
عزت زیاد
+ نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|
چهارشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۷
سلام
مطلب امروز در مورد زایمان در اتاق زایمان دپارتمان ژئوهازارد (مخاطرات زمین یا مخاطرات طبیعی به ایرانی، نه فارسی) است. مطلب از این قرار است که شما به عنوان دانشجوی این بخش هر ۶ ماه یک بار باید این درد را تحمل کنید و یک پسر کاکل زری به اسم خلاصه تحقیقات در ۶ ماه گذشته به دنیا بیاورید. حالا چرا زایمان؟ چون "آی درد میاد".
امروز ما رو بردن اتاق زایمان و یک ساعت برای ۳ استاد، ۲ دانشیار، و ۲ استادیار و یک اتاق پر از سایر دانشجویان دکترا و فوق لیسانس شاهد تولد پسر کاکل زری ما بودند. قبلا هم درباره این ارائه مطلب برایتان نوشته بودم، ولی هر چه به پایان دوره دکترا نزدیکتر می شوم این درد شدیدتر می شود چون تعداد بیشتری مایلند آدم را چپ کنند. البته مثل همیشه امروز هم این رفیق استالین ما (از روسیه) می گفت که تو (یعنی من دکتر بعد از این) اینقدر با اعتماد به نفس راجع به کارت صحبت میکنی که کسی جرات حمله شدید ندارد (و فکر میکنند اشکال از خودشان است که کارم را نمی فهمند) و بیشتر به جای سئوالات سخت در مورد کارت نظر میدهند!!! نمی دانم چقدر این قضیه مفید است برای آینده، ولی حداقل با گوشهای آویزان اتاق کنفرانس را ترک نمی کنم که خودش نعمت بزرگیست چون شکست در این ارائه مطلب ۲-۳ هفته حال آدم را می گیرد. امروز ۲ سئوال سخت و طاقت فرسا از استاد خودم دریافت کردم که البته از پسشان برآمدم، ولی در پایان میخواستم کله اش را بکنم (Bekkanam یک وقت سوء تفاهم نشود). نکته جالب دیگر که باعث حساسیت بقیه دانشجویان شده اینست که در پایان ارائه من معمولا یکی دو تا از اساتید بخشهای دیگر مایلند در این تحقیق شریک شوند و پیشنهاد کمک و همکاری می دهند.
خلاصه مثل همه روزهای خدا امروز هم روز خوبی بود و من دوباره پشت میزم در میان انبوهی از کارهای نیمه کاره و سئوالات جور و واجور و غیره غرق شده ام.
خدای فرداها را بخیر کند...
عزت زیاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این (سابق)
|