سه شنبه 17 جولای 2007
اینقدر مطلب برای نوشتن توی ذهنم بود این چند روز که هر وقت می خواستم شروع کنم می گفتم حالا وقت کافی ندارم. الان دیگر تصمیم گرفتم که بنویسم، حتی اگر همه مطالب را ننویسم.
جای شما خالی 3 روز فیلد هفته پیش با استادم در حالی سپری شد که هر سه روز بارندگی شدید تقریبا منطقه را گل خالص کرده بود و حالا تصور کنید که کار آدم جمع آوری نمونه خاک دست نخورده (یعنی بدون بهم ریختگی) باشد. آن هم به تعداد شصت نمونه!!! به خیر گذشت شکر خدا و شکاری بمب افکنهای ارتش جمهوری اسلامی ایران با هدف قرار دادن اهداف از پیش تعیین شده سالم به پایگاههای خود بازگشتند. اگر بچه زمان جنگ نیستید احتمالا جمله آخر به نظرتان عجیب بود و اگر هستید حتما جالب.
فیلد این دفعه ویژگی دیگری هم داشت و آن اینکه معمولا استادم در چند سفری که با هم بودیم رانندگی می کرد و ما یا من سرنشین بودیم یا بودم. این بار مثل اینکه زیاد حال و حوصله نداشت و رانندگی مانده بود برای من که البته من اعتراضی نداشتم چون رانندگی کردن را دوست دارم. در اینجا یک تبصره وجود دارد و آن رانندگی کردن در زیر شدید ترین بارانی بود که تا آن زمان هرگز ندیده بودم. این باران که بطور ناگهانی در 5 ثانیه شروع می شد و در زمان یک ربع تمام بزرگراه را به دریاچه تبدیل می کرد حاصل یک طوفان (Hurricane) بود که هفته گذشته در سراسر ژاپن 40-50 تا کشته بر جای گذاشت. یکدفعه ماشین تبدیل می شد به یک قایق تندرو که فرمان هم ندارد. حالا فرض کنید در حال سبقت از یک تریلی هم باشید که آبی که به اطراف می پاشد (علاوه بر باران) عملا دید را 5% میکرد. یک بار که استادم تقریبا پرید صندلی عقب....
نکته جالب دیگر سفر هم قضیه رزرو هتل بود (راستی رزرو معادل فارسی هم دارد؟). قضیه از این قرار بود که معمولا منشی بخش برای ما هتل رزرو میکند. این در زمانیست که فیلد بیش از یک روز باشد البته. خلاصه با راهنمائیهای من که منطقه و شهر های اطراف را بهتر می شناسم منشی خانم هتل نقلی را با شبی 6000 ین (ضربدر 7.5 به تومان) برای ما رزور کرد. در روز آخر قبل از عزیمت، ناگهان از دهان یکی از دوستان پرید که این هتل فقط چشمه آب گرم (اونسن) دارد و در اتاقهایش دوش تعبیه نشده. مشکل اینجاست که در ژاپن چشمه آبگرم حتی در داخل یک هتل هم عمومی است و مشکل اصلی اینجاست که شما مجاز به پوشیدن هیچ قطعه لباسی در آن نیستید. افتاد یا بگم؟ آقا، شما حتی شورت هم نمی توانید داشته باشید. من را می گوئید با رخ رنگ پریده رفتم پیش منشی که اگر خبر صحت دارد باید هتل را عوض کنیم. حالا بماند که نیم ساعت طول کشید تا منشی با کمال تعجب بفهمد که مشکل چیست. خیلی راضی به این کار نبود، اما با تهدید من که اگر هتل تغییر نکند سفر را کنسل میکنم دست بکار شد. اما از طرف دیگر استاد من عاشق چشمه آبگرم است و وقتی موضوع را برایش توضیح دادم ضمن درک سریع مطلب و غذر خواهی از من، تصمیم بر این شد که در دو هتل جداگانه اقامت کنیم. هتل بسیار خوب و شیکی بود این هتل ما...
و اما آخرین مطلب هم دو زلزله دیروز: ظاهرا صبح دوشنبه زلزله شدیدی در نیگاتای ژاپن بوده که ما اینجا در کیوتو احساس نکردیم ولی ساعت 17:26 زلزله ای در نزدیکی ما بود که آخ خوش گذشت... راستی نماز آیات یادم رفت بخوانم.
عزت زیاد
اینقدر مطلب برای نوشتن توی ذهنم بود این چند روز که هر وقت می خواستم شروع کنم می گفتم حالا وقت کافی ندارم. الان دیگر تصمیم گرفتم که بنویسم، حتی اگر همه مطالب را ننویسم.
جای شما خالی 3 روز فیلد هفته پیش با استادم در حالی سپری شد که هر سه روز بارندگی شدید تقریبا منطقه را گل خالص کرده بود و حالا تصور کنید که کار آدم جمع آوری نمونه خاک دست نخورده (یعنی بدون بهم ریختگی) باشد. آن هم به تعداد شصت نمونه!!! به خیر گذشت شکر خدا و شکاری بمب افکنهای ارتش جمهوری اسلامی ایران با هدف قرار دادن اهداف از پیش تعیین شده سالم به پایگاههای خود بازگشتند. اگر بچه زمان جنگ نیستید احتمالا جمله آخر به نظرتان عجیب بود و اگر هستید حتما جالب.
فیلد این دفعه ویژگی دیگری هم داشت و آن اینکه معمولا استادم در چند سفری که با هم بودیم رانندگی می کرد و ما یا من سرنشین بودیم یا بودم. این بار مثل اینکه زیاد حال و حوصله نداشت و رانندگی مانده بود برای من که البته من اعتراضی نداشتم چون رانندگی کردن را دوست دارم. در اینجا یک تبصره وجود دارد و آن رانندگی کردن در زیر شدید ترین بارانی بود که تا آن زمان هرگز ندیده بودم. این باران که بطور ناگهانی در 5 ثانیه شروع می شد و در زمان یک ربع تمام بزرگراه را به دریاچه تبدیل می کرد حاصل یک طوفان (Hurricane) بود که هفته گذشته در سراسر ژاپن 40-50 تا کشته بر جای گذاشت. یکدفعه ماشین تبدیل می شد به یک قایق تندرو که فرمان هم ندارد. حالا فرض کنید در حال سبقت از یک تریلی هم باشید که آبی که به اطراف می پاشد (علاوه بر باران) عملا دید را 5% میکرد. یک بار که استادم تقریبا پرید صندلی عقب....
نکته جالب دیگر سفر هم قضیه رزرو هتل بود (راستی رزرو معادل فارسی هم دارد؟). قضیه از این قرار بود که معمولا منشی بخش برای ما هتل رزرو میکند. این در زمانیست که فیلد بیش از یک روز باشد البته. خلاصه با راهنمائیهای من که منطقه و شهر های اطراف را بهتر می شناسم منشی خانم هتل نقلی را با شبی 6000 ین (ضربدر 7.5 به تومان) برای ما رزور کرد. در روز آخر قبل از عزیمت، ناگهان از دهان یکی از دوستان پرید که این هتل فقط چشمه آب گرم (اونسن) دارد و در اتاقهایش دوش تعبیه نشده. مشکل اینجاست که در ژاپن چشمه آبگرم حتی در داخل یک هتل هم عمومی است و مشکل اصلی اینجاست که شما مجاز به پوشیدن هیچ قطعه لباسی در آن نیستید. افتاد یا بگم؟ آقا، شما حتی شورت هم نمی توانید داشته باشید. من را می گوئید با رخ رنگ پریده رفتم پیش منشی که اگر خبر صحت دارد باید هتل را عوض کنیم. حالا بماند که نیم ساعت طول کشید تا منشی با کمال تعجب بفهمد که مشکل چیست. خیلی راضی به این کار نبود، اما با تهدید من که اگر هتل تغییر نکند سفر را کنسل میکنم دست بکار شد. اما از طرف دیگر استاد من عاشق چشمه آبگرم است و وقتی موضوع را برایش توضیح دادم ضمن درک سریع مطلب و غذر خواهی از من، تصمیم بر این شد که در دو هتل جداگانه اقامت کنیم. هتل بسیار خوب و شیکی بود این هتل ما...
و اما آخرین مطلب هم دو زلزله دیروز: ظاهرا صبح دوشنبه زلزله شدیدی در نیگاتای ژاپن بوده که ما اینجا در کیوتو احساس نکردیم ولی ساعت 17:26 زلزله ای در نزدیکی ما بود که آخ خوش گذشت... راستی نماز آیات یادم رفت بخوانم.
عزت زیاد
+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این
|