9 سپتامبر 2007
سلام... من واقعا از همه دوستان و آشنایان عذر خواهی میکنم بخاطر ننوشتن به موقع. امیدوارم روزی نیاید که دیگر عذر خواهی هم نکنم. بهر حال من در ماه گذشته بقدری سرگرم و مشغول تحقیقاتم بودم که واقعا فرصت نوشتن و حتی سر زدن به وبلاگ خودم را هم نداشتم.
در ماه گذشته دو بار رفتم فیلدم که واقعا جای دشمنتان خالی. دفعه اول با استادم و رفیق استالین (دوست روسم) رفتیم فیلد که عملا کار اصلی ما (در واقع تحقیق رفیق) از شب تا صبح بود. البته از صبح تا شب در حال حمل 20 لیتری های آب و موتور برق و نور افکن و سایر وسائلی که نمی دانم چرا باید اینقدر سنگین ساخته شوند بودیم. یک بار از شدت گرما به تهوع افتادم (گلاب بروتون). ساعت 5 صبح رفتیم هتل که خیر سرمان بخوابیم. ولی چه خاصیت که بعد از 3 ساعت بیدار شدم و برای انجام کارهای خودم برگشتم فیلد. گرچه باید می ماندم و برای شب دوم کمکشان می کردم ولی با وجود نخوابیدن شب قبل و کارهای خودم عملا انرژی کافی نداشتم و برگشتم. جز 3 ساعت ترافیک متوقف در حوالی ناگویا بدلیل یک هفته تعطیلات تابستانی در ژاپن، کلا بخیر گذشت.
هفته بعد از آن چون استادم رفت تایلند توانستم کمی استراحت کنم و الان هم آمریکا تشریف دارند. فیلد دوم هم هفته پیش با دوست اتیوپیائی ام رفتم که باید از تپه مورد مطالعه ام نقشه برداری می کردم. یک روز کامل را زیر آفتاب سوزان به نقشه برداری گذراندیم. در پایان روز دوستم تقریبا داشت خفه ام میکرد.
هوا اینجا در کیوتو هنوز گرم و شرجیست و جز طوفان امروز که من را در 5 ثانیه به موش آبکشیده تبدیل کرد و هوا را کمی خنک و شرجی کرد، هنوز کولر ما 24 ساعته روشن است. خدا ماه رمضان را به خیر بگذراند.
ما را از دعا فراموش نکنید.
فعلا
سلام... من واقعا از همه دوستان و آشنایان عذر خواهی میکنم بخاطر ننوشتن به موقع. امیدوارم روزی نیاید که دیگر عذر خواهی هم نکنم. بهر حال من در ماه گذشته بقدری سرگرم و مشغول تحقیقاتم بودم که واقعا فرصت نوشتن و حتی سر زدن به وبلاگ خودم را هم نداشتم.
در ماه گذشته دو بار رفتم فیلدم که واقعا جای دشمنتان خالی. دفعه اول با استادم و رفیق استالین (دوست روسم) رفتیم فیلد که عملا کار اصلی ما (در واقع تحقیق رفیق) از شب تا صبح بود. البته از صبح تا شب در حال حمل 20 لیتری های آب و موتور برق و نور افکن و سایر وسائلی که نمی دانم چرا باید اینقدر سنگین ساخته شوند بودیم. یک بار از شدت گرما به تهوع افتادم (گلاب بروتون). ساعت 5 صبح رفتیم هتل که خیر سرمان بخوابیم. ولی چه خاصیت که بعد از 3 ساعت بیدار شدم و برای انجام کارهای خودم برگشتم فیلد. گرچه باید می ماندم و برای شب دوم کمکشان می کردم ولی با وجود نخوابیدن شب قبل و کارهای خودم عملا انرژی کافی نداشتم و برگشتم. جز 3 ساعت ترافیک متوقف در حوالی ناگویا بدلیل یک هفته تعطیلات تابستانی در ژاپن، کلا بخیر گذشت.
هفته بعد از آن چون استادم رفت تایلند توانستم کمی استراحت کنم و الان هم آمریکا تشریف دارند. فیلد دوم هم هفته پیش با دوست اتیوپیائی ام رفتم که باید از تپه مورد مطالعه ام نقشه برداری می کردم. یک روز کامل را زیر آفتاب سوزان به نقشه برداری گذراندیم. در پایان روز دوستم تقریبا داشت خفه ام میکرد.
هوا اینجا در کیوتو هنوز گرم و شرجیست و جز طوفان امروز که من را در 5 ثانیه به موش آبکشیده تبدیل کرد و هوا را کمی خنک و شرجی کرد، هنوز کولر ما 24 ساعته روشن است. خدا ماه رمضان را به خیر بگذراند.
ما را از دعا فراموش نکنید.
فعلا
+ نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این
|
