تبليغاتX
ارسالی از ژاپن ارسالی از ژاپن

ارسالی از ژاپن

دکتر بعد از این

چهارشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۷

سلام

مطلب امروز در مورد زایمان در اتاق زایمان دپارتمان ژئوهازارد (مخاطرات زمین یا مخاطرات طبیعی به ایرانی، نه فارسی) است. مطلب از این قرار است که شما به عنوان دانشجوی این بخش هر ۶ ماه یک بار باید این درد را تحمل کنید و یک پسر کاکل زری به اسم خلاصه تحقیقات در ۶ ماه گذشته به دنیا بیاورید. حالا چرا زایمان؟ چون "آی درد میاد".

امروز ما رو بردن اتاق زایمان و یک ساعت برای ۳ استاد، ۲ دانشیار، و ۲ استادیار و یک اتاق پر از سایر دانشجویان دکترا و فوق لیسانس شاهد تولد پسر کاکل زری ما بودند. قبلا هم درباره این ارائه مطلب برایتان نوشته بودم، ولی هر چه به پایان دوره دکترا نزدیکتر می شوم این درد شدیدتر می شود چون تعداد بیشتری مایلند آدم را چپ کنند. البته مثل همیشه امروز هم این رفیق استالین ما (از روسیه) می گفت که تو (یعنی من دکتر بعد از این) اینقدر با اعتماد به نفس راجع به کارت صحبت میکنی که کسی جرات حمله شدید ندارد (و فکر میکنند اشکال از خودشان است که کارم را نمی فهمند) و بیشتر به جای سئوالات سخت در مورد کارت نظر میدهند!!! نمی دانم چقدر این قضیه مفید است برای آینده، ولی حداقل با گوشهای آویزان اتاق کنفرانس را ترک نمی کنم که خودش نعمت بزرگیست چون شکست در این ارائه مطلب ۲-۳ هفته حال آدم را می گیرد. امروز ۲ سئوال سخت و طاقت فرسا از استاد خودم دریافت کردم که البته از پسشان برآمدم، ولی در پایان میخواستم کله اش را بکنم (Bekkanam یک وقت سوء تفاهم نشود). نکته جالب دیگر که باعث حساسیت بقیه دانشجویان شده اینست که در پایان ارائه من معمولا یکی دو تا از اساتید بخشهای دیگر مایلند در این تحقیق شریک شوند و پیشنهاد کمک و همکاری می دهند.

خلاصه مثل همه روزهای خدا امروز هم روز خوبی بود و من دوباره پشت میزم در میان انبوهی از کارهای نیمه کاره و سئوالات جور و واجور و غیره غرق شده ام.

خدای فرداها را بخیر کند...

عزت زیاد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

جمعه 30 نوامبر 2007
سلام
چهارشنبه شب پس از سه روز سفر علمی به منطقه مطالعاتیم با تنی کوفته برگشتم کیوتو. این زمین شناسی هم عالمی دارد به خدا (نمی دانم چرا جملاتم با فعل تمام نمی شوند). گاهی فکر میکنم اگر خدا عمر دوباره ای به من بدهد باز هم زمین شناس می شوم یا اگر در آینده فرزندی داشتم، تشویقش میکنم که زمین شناس شود. اینبار کارم مطالعه یک مقطع خاک از سطح زمین تا عمق دو و نیم متری بود. دنیایی حرف در همین یک ذره زمین نهفته بود که پشتم لرزید از این کولاک آیات. و من چه حقیر در پی به دام انداختن تمام این آیات در یک مدل ریاضی. گرچه از آغاز این وبلاگ تصمیمم بر این بود که فقط شرح روزانه ای بنویسم، ولی گاهی از دستم در می رود و مطالبی مثل مطلب بالا ساطع می شود.

راستی، کسی می تواند به من اطلاعاتی در مورد یک فرهنگ لغات کلمات اوریجینال فارسی بدهد (اگر میخواهید بگوئید اوریجینال نه و مثلا اصیل یا اصلی، باید عرض کنم اینها هم عربی هستند و با اوریجینال فرقی ندارند برای من). شاید بتوان از شر تمامی کلمات عربی، انگلیسی، فرانسه، و روسی و... در زبان فارسی خلاص شد. شاید ما وبلاگ نویس ها بتوانیم آغازگر راه باشیم.


مطالب امروز خیلی پراکنده شدند. با عرض پوزش و خدا نگهدار

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

یکشنبه 22 نوامبر 2007
سلام
یکی از دوستان بسیار خوب وبلاگ نویس من اخیرا در وبلاگش که از کشور مالزی آنرا می نویسد آرزوی چند آهنگ از استاد شجریان را کرده بود. من هم که دل نازک... تصمیم گرفتم بخشی از آبومهای استاد شجریان را برای ایشان به آدرس نوشته شده در انتهای مطلب به اشتراک بگذارم.
امیدوارم که خوششان بیاید و ما را هم دعا کنند.
لازم به تذکر است که لطفا اگر در ایران زندگی می کنید و یا در کشوری هستید که می توانید آلبومهای استاد را خریداری کنید، از دانلود این مجموعه جدا خودداری کنید. این مجموعه فقط برای دوستانی مثل خود بنده است که در خارج از کشور زندگی می کنند و دستشان کوتاه از نخیل...

http://shajarian.4shared.com
دعاگو...
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

پنجشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۷

سلام

باز هم تنبلی کردم و خیلی دیر نوشتم. آخر گرفتاریها گاهی باعث می شوند که آدم نتواند با فکر و خاطر آسوده بنویسد، ولو اینکه وقت هم داشته باشد. بتازگی ار زیر بار 2-3 هفته کار سنگین آزمایشگاهی فارغ شده ام و خدا 2-3 ماه آینده را بخیر کند، چون دوباره روز از نو و روزی از نو... حالا 5 تن داده دارم و نمی دانم با آنها چکار کنم.

این روزها شدم مثل یک تهیه کننده فیلم که دائما در حال مذاکره درباره نرخ دستمزدها است. داستان از این قرار است که برای فیلد آینده نیاز به یک دستیار برای 3 روز دارم و استادم هم این روزها در دسترس نیست (بنده خدا وقتی هست با ما می آید فیلد و مثل بولدوزر هم کار میکند) و کار هم باید تا قبل از پایان نوامبر به اتمام برسد. خلاصه پس از قریب به 90 دقیقه بحث و تبادل نظر با منشی بخش قرار شد که یکی از دانشجویان دانشگاه را با خودم به فیلد ببرم به اسم گردش علمی و منشی برای ما بالاترین هزینه سفر را رد کند که در پایان حدود 4000 ین برای فرد مذکور باقی می ماند. فعلا در حال مذاکره با 2 نفر هستم تا چه پیش آید. البته امروز دیگر تسلیم شده و تصمیم گرفتم به تنهائی بروم. نمی دانم چرا هیچ کس وقت ندارد و یا این مبلغ برای این دانشجویان یک لا قبا کم بنظر میرسد. واقعا کاش یکی از شماها اینجا بود و به من کمک میکرد. شاید وقتی دیگر... برنامه ریزی و جمع آوری لوازم مورد نیاز تمام وقت این روزها را پر میکند.

آخر هفته دوستان عرب لطف کردند و من را برای یک شب شام و ولگردی در مرکز کیوتو دعوت کردند. خوشبختانه چون همه شیعه هستند و طرفدار ایران (قبلا درباره شان نوشته ام) خیلی جو بحث ها متشنج نیست. گرچه من معمولا با نظرات منحصر به فردم کار دست خودم میدهم. طفلکی ها تازه دارند یاد میگیرند که چطور یک ایرانی میتواند در یک لحظه هم موافق و هم مخالف یک چیز باشد و شب هم راحت بخوابد!!! مثلا در مورد یک موضوع با هم بحث میکنند و در پایان نظر من را میپرسند و من که در تمام این مدت داشتم به اینکه کجا شام بخوریم فکر میکردم با یک تحلیل کلامی قوی بحث را جمع بندی میکنم بطوریکه 17 برداشت متفاوت از آن قابل استخراج است. بدین ترتیب به عظمت تفکر یک ایرانی پی میبرند و تا نیم ساعت درباره اینکه چطور ایرانیها در طول تاریخ اسلام در مرکز اشاعه علم و منطق و فلسفه بوده اند بحث میکنند و من هنوز در مورد محل صرف شام به نتیجه ای نرسیده ام.

البته همیشه بحثها مذهبی نیست. مثلا گاهی 5 ساعت در مورد فلسفه زمان و ماهیت فیزیکی آن صحبت می کنیم (چون دو تا از آنها فیزیک می خوانند) که مثل تمام دیگرانی که در این مورد بحث کرده و می کنند، این موضوع نتیجه ای ندارد. گاهی هم بحثها سیاسی و داغ می شوند و بدلیل اطلاعات وسیع این رفیق بحرینی ما از تاریخ و سیاست ایران، عملا من خلع سلاح می شوم. گرچه تحلیلهای صحیحی ندارد و بازهم برای نجات جان سایرین مجبورم بحث را جمع کنم. زیبائی این جمع اینست که در وسط همه این بحثها و ولگردیها وقتی که موقع نماز می شود همه به خانه یکی از دوستان می رویم برای نماز. این جمع شیعه معتقد واقعا نعمتیست در این بیابان.

بهر حال خدا عاقبت همه را بخیر کند...ما هم اضافه به همه....

فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  |