سلام
مطلب امروز در مورد زایمان در اتاق زایمان دپارتمان ژئوهازارد (مخاطرات زمین یا مخاطرات طبیعی به ایرانی، نه فارسی) است. مطلب از این قرار است که شما به عنوان دانشجوی این بخش هر ۶ ماه یک بار باید این درد را تحمل کنید و یک پسر کاکل زری به اسم خلاصه تحقیقات در ۶ ماه گذشته به دنیا بیاورید. حالا چرا زایمان؟ چون "آی درد میاد".
امروز ما رو بردن اتاق زایمان و یک ساعت برای ۳ استاد، ۲ دانشیار، و ۲ استادیار و یک اتاق پر از سایر دانشجویان دکترا و فوق لیسانس شاهد تولد پسر کاکل زری ما بودند. قبلا هم درباره این ارائه مطلب برایتان نوشته بودم، ولی هر چه به پایان دوره دکترا نزدیکتر می شوم این درد شدیدتر می شود چون تعداد بیشتری مایلند آدم را چپ کنند. البته مثل همیشه امروز هم این رفیق استالین ما (از روسیه) می گفت که تو (یعنی من دکتر بعد از این) اینقدر با اعتماد به نفس راجع به کارت صحبت میکنی که کسی جرات حمله شدید ندارد (و فکر میکنند اشکال از خودشان است که کارم را نمی فهمند) و بیشتر به جای سئوالات سخت در مورد کارت نظر میدهند!!! نمی دانم چقدر این قضیه مفید است برای آینده، ولی حداقل با گوشهای آویزان اتاق کنفرانس را ترک نمی کنم که خودش نعمت بزرگیست چون شکست در این ارائه مطلب ۲-۳ هفته حال آدم را می گیرد. امروز ۲ سئوال سخت و طاقت فرسا از استاد خودم دریافت کردم که البته از پسشان برآمدم، ولی در پایان میخواستم کله اش را بکنم (Bekkanam یک وقت سوء تفاهم نشود). نکته جالب دیگر که باعث حساسیت بقیه دانشجویان شده اینست که در پایان ارائه من معمولا یکی دو تا از اساتید بخشهای دیگر مایلند در این تحقیق شریک شوند و پیشنهاد کمک و همکاری می دهند.
خلاصه مثل همه روزهای خدا امروز هم روز خوبی بود و من دوباره پشت میزم در میان انبوهی از کارهای نیمه کاره و سئوالات جور و واجور و غیره غرق شده ام.
خدای فرداها را بخیر کند...
عزت زیاد...
