تبليغاتX
ارسالی از ژاپن ارسالی از ژاپن

ارسالی از ژاپن

دکتر بعد از این

سلام
آمدم دوباره تا شهادت مردی دیگر از تبار مقاومت را به همه دوستداران آزادی و حقیقت تسلیت بگویم. جایش در بهشت خالی بود که رفت و گرنه چگونه توانست از این دنیای پر تلاطم و پر ستم که هر لحظه به وجودش نیاز بود پر بکشد. از هر قوم و ملتی که هستید، هر دین و مذهبی که دارید مهم نیست، ولی از خدای خود بخواهید که باقیمانده ها را در پناه خود حفظ کند و جایشان را در بهشت "خالی نکند" به این زودیها...
عزت زیاد

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

جمعه ۱۵ فوریه ۲۰۰۸

سلام

امان از این اتلاف وقت... هر کاری می کنم که کار این مقاله لعنتی طلسم شده را تمام کنم نمی شود. به تدریج دارم به این نتیجه می رسم که "و نخواهد شد". این مقاله خصوصا مهم است چون باید تا ۷-۸ ماه دیگر حتما چاپ شده باشد. البته باید حداقل ۲ مقاله دیگر هم ارسال کنم برای ۲ ژورنال و هیچ بهانه ای برای ننوشتن آنها وجود ندارد مگر مشکل "به تعویق انداختن" یا "پروکستینیشن". باید یک جوری بر این حس غلبه کنم. هر وقت که آغاز به نوشتن می کنم ناگهام یادم می افتد که برای این کار اول باید فلان کار را انجام میدادم و... تمامی هم ندارد.

یک هفته ای است که کیوتو برفی شده و بسیار سرد که برای خیلی از دوستان آفریقائی یا جنوب شرق آسیا شرایط سختی است. البته من و این دوست روسم به این دوستان میخندیم و از تجارب برفهای سنگیی که عمرمان دیده ایم برایشان کلی قیافه می گیریم. عکسهای زیر مربوط به روز شنبه گذشته است.

 

این تصویر در اطراف یکی از خوابگاههای دانشگاه کیوتو گرفته شده که من هم ۱۰ ماهی در این خوابگاه اقامت داشته ام. اسم این گل را نمی دانم ولی در کیوتو و در فصل سرما گلهای زیبائی دارد و ظاهر شهر را بهاری میکند. شاید از خانواده یاس یاشد ولی گلهائی شبیه نسترن دارد.

این هم در اطراف دانشگاست که فکر کنم یک باشگاه ورزشهای سنتی ژاپنی است.

این هم قسمتی از درب ورودی کمپ ما که روی تابلوی تقریبا عمودی آن هم برف نشسته. تابلو می گوید درب ورودی برای خودروها و موتورسیکلتها ۲۰۰ متر جلوتر است.

سیستم گرمایش در ژاپن مرکزی نیست و هر اتاق باید خودش را گرم کند. اصولا اتاق را کمی گرم میکنند و بعد تا مرحله لرزیدن وسیله گرمایش را خاموش میکنند. خانه ها و آپارتمانهای ژاپنی هم با توجه به همین سنت طراحی شده است، بطوریکه مثلا شما گاز برای گرم کردن منزل دارید ولی چون بخاری گازی دودکش ندارد و مجهز به فیلتر هواست، فقط تا قبل از خوابیدن می توان از آن استفاده کرد و باید قبل از رفتن به رختخواب آنرا خاموش کرد. بدین ترتیب وقتی صبح بیدار می شوید دلتان نمی خواهد رختخواب را ترک کنید چون تنها نقطه گرم خانه است. حالا خوردن صبحانه در آشپزخانه و نیز گرفتن دوش در این زمهریر را مجسم کنید. من گاهی بلافاطله پس از ترک رختخواب ۱۰ دقیقه جلوی بخاری می نشینم تا یخم باز شود.

این مطلب می تواند الگوئی برای ما ایرانیها باشد که آنقدر خانه را ۲۴ ساعته گرم نگاه میداریم که باید گاهی پنجره ها را باز کنیم. تنها خوبی آپارتمان نشینی در این شرایط اینست که در کل یک آپارتمان با مساحت متوسط تا خوب در ژاپن ۴۰ متر مربع فضا دارد و گرم کردن آن چند دقیقه ای بیشتر طول نمی کشد.

فعلا

پ.ن. اگه فقط یه بار دیگه بلاگفا تمام کارم رو بر باد بده و زحمتم هدر بره، میرم تو بلاگ اسپات می نویسم. یا در حال به روز رسانیه (الان ۳ روز می شود که نمی توانم آپ کنم) و نمی توان آپ کرد، یا پس از کلی نوشتن دوباره پسورد میخواد و روز از نو روزی از نو....خلاصه اگر دیدید آدرس جای دیگری رو اینجا گذاشته ام لطفا تعجب نکنید...

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

دوشنبه ۴ فوریه 2008

سلام

بالاخره این زمین شناسی کار دست من میدهد. هفته پیش با استادم و 2 نفر دیگر از دانشجویان بخش برای یک مطالعه 3 روزه به منطقه مطالعه ام رفتیم. هواشناسی که می گفت بارندگی نخواهد بود و فقط هوا کمی سرد می شود. جای شما که نه دشمنتان خالی روز اول دما منهای 9 درجه بود و روز دوم هم از اول صبح تا عصر که در منطقه بودیم برف می بارید.

احتمالا دانه های برف در حال باریدن را در زمینه مشکی بادگیرم می بینید.

من برای تکمیل کارهایم به یک کمک احتیاج داشتم که با کلی رمل و اسطرلاب انداختن خلاصه توانستم این رفیق روسم را با خود به فیلد ببرم. بنده خدا آخری صدایش در آمده بود چون نه تنها بسیار سرد بود بلکه هر از چند گاه یکبار باید دستکش کارمان را می چلاندیم تا کمی از خیسیش کم شود. استاد من اخلاق جالبی دارد. مثلا چون آنجا منطقه من به حساب می آید دخالتی در برنامه ریزی نمی کند و معمولا برنامه را از من می پرسد. این مسئله باعث شد که بتوانم شرایط را با کار پر سرعت تا ساعت 3 بعد از ظهر و شروع ترک منطقه پس از آن کمی راحتتر کنم. تصویر زیر را از طبقه هشتم هتلی که در آن اقامت داشتیم گرفتم.

این عکس در واقع دریاچه معروف "سووا" است که یخ زده و روی یخ را برف پوشانده. نقاط پائین عکس قایقهای تفریحی هستند که در اسکله پهلو گرفته اند. حالا تشریف ببرید بالای یک تپه و 8 ساعت کار کنید!!!

 


حدود 2 ماه پیش یک دانشجوی چینی که در هلند در حال گرفتن فوق لیسانسش است برای انجام کار پایان نامه اش به بخش ما آمد. من پیشنهاد انجام یک کار کوچک و مناسب برای مطالعه اش دادم که استادم (که قرار است در این چند ماه استاد راهنمایش باشد) موافق نبود و بیچاره را که فقط 4 ماه وقت داشت برای انجام نوع دیگری از مطالعه سر کار گذاشت. جمعه گذشته پس از یک ماه آزمایش و کار فیلد استادم از من خواست تا دوباره  طرحم را برای این دانشجو توضیح بدهم و در نهایت طرح من را قبول کرد. حالا فقط 3 ماه وقت دارد که تحقیقش را تکمیل کند. بدین ترتیب من عملا استاد راهنمایش شدم.

 


یکی از دوستان عربستانیم که قبلا درباره اش نوشته ام برای یک هفته تابلوهای رنگ روغنش را در یک گالری نقاشی به نمایش گذاشته است که موفق شدم با یکی از دوستانم برای دیدن آنها به این گالری برویم. پس از 300 ساعت سردرگمی در کیوتو بالاخره گالری را پیدا کردیم. کارهای جالبی بود. تصویر زیر یکی از کارهایش است که به دل من نشست با عنوان "مرگ".

 

نکته زیبای این کار استفاده از رنگهای روشن برای این تابلو است که بد جوری روی اعصاب آدم راه میرود. در نیم ساعتی که آنجا بودیم فکر کنم 29 دقیقه به این تابلو خیره شده بودم. 

 


در زمانی که سریال امام رضا پخش می شد من در ایران نبودم و متاسفانه نتوانستم آنرا ببینم. دیشب بطور اتفاقی این سریال را با دوبله عربی بر روی "یوتیوب" پیدا کردم. کار جالبیست. بنظر من با دوبله عربی کار قشنگتر به نظر میرسد. مخصوصا صدای امام رضا با طنین صدای دوبلر معروف لبنانی (فکر کنم) آن "جهاد الاطرش" که برای شبکه های العربی و المنار لبنان کار دوبله انجام میدهد اغلب اشک آدم را در می آورد. اگر دوست داشتید این را در یوتیوب سرچ کنید: Imam Reda (a.s.), Episode 1, Arabic و بقیه 27 قسمتش را همانجا خواهید دید. باید اعتراف کنم که زن ذلیلی مردان عرب در 1200سال پیش بدجوری ایرانی بودن سریال را لو میدهد!

 

از تمامی دوستانی که در پست قبل نظر گذاشته اند تشکر میکنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

جمعه ۲۵ ژانویه ۲۰۰۸

سلام

۱- ما هم بالاخره نمردیم و برف دیدیم. این روزا همه ژاپن بارندگی است و اغلب هم بصورت برف. البته کیوتو هم مثل تهران شمال و جنوبش آب و هوای متفاوتی دارد. اطراف کمپ ما که در جنوب کیوتو واقع شده معمولا برف خیلی روی زمین نمی نشیند و فقط سرمای طاقت فرسای آن پس از بارندگی وحشتناک است. ولی در شمال کیوتو برف بیشتری می بارد و می توانید تا چند روز برف را روی زمین ببینیند. البته در کل کیوتو منطقه برفگیر به حساب نمی آید. من به همراه استادم و دو دانشجوی دیگر روز یکشنبه عازم فیلدم هستم که منطقه ای کوهستانی و برفگیر است.

۲-در وبلاگ EsoteriC از لندن یکبار مطلبی را در مورد نمازخانه دانشگاه خواندم. گفتم شاید خالی از لطف نباشد شما نمازخانه دانشگاه ما را هم ببینیند تا بیشتر شکر گذار خدا باشید از داشتن نمازخانه مناسب. تصویر زیر نمازخانه کمپ ماست.

 

نمازخانه ما در اصل یک بالا پله متروک است در بالای طبقه پنچم که توسط بچه های اندونزیائی و با پهن کردن سه سجاده به محل نماز تبدیل شده است. خدا واقعا پدرشان را بیامرزد. گاهی آنقدر ترافیک بالاست که باید مدتها در پائین پله ها قدم بزنی تا جائی خالی شود مخصوصا وقتی یکی از خانمهای مسلمان برای نماز تشریف می برند. بندرت هم پیش می آیند که در حالیکه  بچه ها مشغول نماز هستند چند تکنیسین ژاپنی برای کارهای تعمیراتی بخواهند درها را باز کنند. در ژاپن بقدری مذهب غریب است که گاهی دلت برای خودت می سوزد. اینجا جمعیت کمی مسیحی دارد که می توانی چند کلیسای کوچک را در کیوتو ببینی و مسلمانان هم برای نماز جمعه یک مسجد کوچک دارند که البته یک سالن اجتماعات است و شکل مسجد ندارد. از یکی از دوستان اندونزیائی شنیدم که هر جمعه چند مامور لباس شخصی ژاپنی در اطراف مسجد قدم میزنند.

۳- اگر فکر میکنید که شغل شریف زباله دزدی فقط مختص ما ایرانیهاست و در ممالک جهان اولی پیدا نمی شود احتمالا بخواهید نگاهی به عکس زیر بیاندازید. این عکس را چند روز پیش در اطراف منزل گرفتم.

 

آنروز روز بردن بطری های پلاستیکی پت و قوطیهای فلزی بود و از سر و صدای کیسه های روی دوچرخه اش فهمیدم که فقط قوطی های فلزی را جمع میکند. خلاصه هرجوری یاد ایران کنی غنیمت است در این بلاد غریب!!!

۴- در پست قبل از روز پا به سن قانونی گذاشتن ژاپنیها برایتان نوشتم که جوانها ورود به ۲۱ سالگی را جشن می گیرند. در ادامه مطلب فراموش کردم بگویم که آنروز با یکی از دوستان ایرانی رفیم به محله سانجو در قلب کیوتو جهت صرف ناهار که دیدیم یکی از خیابانهای اصلی آن بسته است. خلاصه با هزار زحمت از میان جمعیتی که برای تماشا در پیاده رو ها جمع شده بودند (باز هم کلی یاد ایران کردیم)  عبور کرده و متوجه شدیم که "بعله" طبق معمول ژاپن "آفتابه لگن هفت دست...".

 

دو ماشین عظمای آتش نشانی یک آمبولانس و یک ماشین پلیس راه را بسته اند و البته برای آتشی که احتمالا اصلا وجود خارجی نداشته است. در ژاپن معمولا حواشی و مقدمات کار از خود کار بزرگتر است که البته الزاما بد نیست و نشان از استاندارد بالای کار است اما هر کار کوچکی معمولا در دو برابر زمان مورد نیاز انجام می شود.

انشاء الله از فیلد این هفته سالم برگشتم باز برایتان می نویسم. از گذاشتن نظرات خود بنده را محروم نفرمائید...

فعلا

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  |