دوشنبه ۴ فوریه 2008
سلام
بالاخره این زمین شناسی کار دست من میدهد. هفته پیش با استادم و 2 نفر دیگر از دانشجویان بخش برای یک مطالعه 3 روزه به منطقه مطالعه ام رفتیم. هواشناسی که می گفت بارندگی نخواهد بود و فقط هوا کمی سرد می شود. جای شما که نه دشمنتان خالی روز اول دما منهای 9 درجه بود و روز دوم هم از اول صبح تا عصر که در منطقه بودیم برف می بارید.

احتمالا دانه های برف در حال باریدن را در زمینه مشکی بادگیرم می بینید.
من برای تکمیل کارهایم به یک کمک احتیاج داشتم که با کلی رمل و اسطرلاب انداختن خلاصه توانستم این رفیق روسم را با خود به فیلد ببرم. بنده خدا آخری صدایش در آمده بود چون نه تنها بسیار سرد بود بلکه هر از چند گاه یکبار باید دستکش کارمان را می چلاندیم تا کمی از خیسیش کم شود. استاد من اخلاق جالبی دارد. مثلا چون آنجا منطقه من به حساب می آید دخالتی در برنامه ریزی نمی کند و معمولا برنامه را از من می پرسد. این مسئله باعث شد که بتوانم شرایط را با کار پر سرعت تا ساعت 3 بعد از ظهر و شروع ترک منطقه پس از آن کمی راحتتر کنم. تصویر زیر را از طبقه هشتم هتلی که در آن اقامت داشتیم گرفتم.

این عکس در واقع دریاچه معروف "سووا" است که یخ زده و روی یخ را برف پوشانده. نقاط پائین عکس قایقهای تفریحی هستند که در اسکله پهلو گرفته اند. حالا تشریف ببرید بالای یک تپه و 8 ساعت کار کنید!!!
حدود 2 ماه پیش یک دانشجوی چینی که در هلند در حال گرفتن فوق لیسانسش است برای انجام کار پایان نامه اش به بخش ما آمد. من پیشنهاد انجام یک کار کوچک و مناسب برای مطالعه اش دادم که استادم (که قرار است در این چند ماه استاد راهنمایش باشد) موافق نبود و بیچاره را که فقط 4 ماه وقت داشت برای انجام نوع دیگری از مطالعه سر کار گذاشت. جمعه گذشته پس از یک ماه آزمایش و کار فیلد استادم از من خواست تا دوباره طرحم را برای این دانشجو توضیح بدهم و در نهایت طرح من را قبول کرد. حالا فقط 3 ماه وقت دارد که تحقیقش را تکمیل کند. بدین ترتیب من عملا استاد راهنمایش شدم.
یکی از دوستان عربستانیم که قبلا درباره اش نوشته ام برای یک هفته تابلوهای رنگ روغنش را در یک گالری نقاشی به نمایش گذاشته است که موفق شدم با یکی از دوستانم برای دیدن آنها به این گالری برویم. پس از 300 ساعت سردرگمی در کیوتو بالاخره گالری را پیدا کردیم. کارهای جالبی بود. تصویر زیر یکی از کارهایش است که به دل من نشست با عنوان "مرگ".

نکته زیبای این کار استفاده از رنگهای روشن برای این تابلو است که بد جوری روی اعصاب آدم راه میرود. در نیم ساعتی که آنجا بودیم فکر کنم 29 دقیقه به این تابلو خیره شده بودم.
در زمانی که سریال امام رضا پخش می شد من در ایران نبودم و متاسفانه نتوانستم آنرا ببینم. دیشب بطور اتفاقی این سریال را با دوبله عربی بر روی "یوتیوب" پیدا کردم. کار جالبیست. بنظر من با دوبله عربی کار قشنگتر به نظر میرسد. مخصوصا صدای امام رضا با طنین صدای دوبلر معروف لبنانی (فکر کنم) آن "جهاد الاطرش" که برای شبکه های العربی و المنار لبنان کار دوبله انجام میدهد اغلب اشک آدم را در می آورد. اگر دوست داشتید این را در یوتیوب سرچ کنید: Imam Reda (a.s.), Episode 1, Arabic و بقیه 27 قسمتش را همانجا خواهید دید. باید اعتراف کنم که زن ذلیلی مردان عرب در 1200سال پیش بدجوری ایرانی بودن سریال را لو میدهد!
از تمامی دوستانی که در پست قبل نظر گذاشته اند تشکر میکنم.