تبليغاتX
ارسالی از ژاپن ارسالی از ژاپن

ارسالی از ژاپن

دکتر بعد از این

جمعه ۱۸ آوریل ۲۰۰۸

سلام

۱- حتما از سنت قدیمی ژاپنیها که در اوائل فصل بهار برای دیدن شکوفه های گیلاس روزشماری می کنند شنیده اید. آوریل ماه تماشای شکوفه های گیلاس است. گرچه برای من کمی رسم عجیبی است و همیشه به دوستان ژاپنی ام می گویم که ما تو ایران برای دیدن شکوفه گیلاس به حیاط منزلمان می رویم. البته برایشان عجیب است که ما در ایران گیلاس هم داریم چون از نظر اغلب ژاپنی ها ایران یک بیابان بزرگ مملو از شتر است. بگذریم... اولائل آوریل فرصتی دست داد تا با جمعی از دوستان برای دیدن شکوفه ها برویم به مرکز شهر کیوتو (کاواراماچی). البته کمی زود بود ولی چون من فرصت دیگری نداشتم تصمیم گرفتم همان را غنیمت دانسته و برای گرفتن چند عکس هم که شده بروم. عکسهای زیر چند نمونه از جشن شکوفه دیدن (!!!!) در کیوتو است:

۲- توی عالم خودم بودم امروز ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه صبح که موبایلم به نشانه رسیدن یک ایمیل زنگ زد. با بی حوصلگی ناشی از کار زیاد موبایل را بر داشتم. دیدم ایمیل از یکی از دوستان ژاپنیم است که با همسرش برای گردش دور دنیا با کشتی روز ۲ آوریل از اوساکا حرکت کرده بودند. ایمیل می گفت "سلام. ما الان در حال عبور از تنگه هرمز هستیم و سواحل ایران را در افق می بینیم". چرتم پاره شد. ایران...تنگه هرمز...پخش زنده...انگار یکدفعه بوی وطن آمد. برایش فورا جواب فرستادم که شما الان در ایران هستید و آبهای تنگه هرمز در قسمت ایرانی آن فقط برای کشتی رانی مناسب است و سلام من را به ایران برسانید. از این ابتکارش خوشم آمد.

فعلا

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

چهارشنبه 9 آوریل 2008
سلام
1- من باز هم شرمنده شدم از فاصله زیاد بین پست ها...باور کنید سرم خیلی شلوغ است و چون از مطالبی که باید بنویسم یادداشت برداری نمی کنم، گاهی به محض شروع یادم می رود که چه میخواستم بنویسم و مجبورم خارج شوم.

2- بالاخره بخت ما باز شد و خانم پس از یک تعطبلات 6 ماهه به زاپن برگشتند. البته من تصمیم داشتم که برای ایام عید بروم ایران (پس از 3 سال دوری) ولی تمام نشدن مقاله و چند کار دیگر حسابی وقتم را کشت و نشد. فرودگاه ناریتا که پرواز ایران ایر آنجا می نشیند در فاصله نسبتا زیادی از شهر توکیو واقع شده بطوریکه از ایستگاه مرکزی توکیو با قطار سریع السیر حدود 4۵ دقیقه طول می کشد. البته از کیوتو می توان بلیط اتوبوس مستقیم به فرودگاه ناریتا گرفت ولی چون کار مقاله مانده بود و وقت نداشتم بروم مرکز شهر برای خرید بلیط اتوبوس مستقیم، از همین دانشگاه بلیط ایستگاه مرکزی توکیو را خریدم و ساعت 7 صبح دوشنبه توکیو بودم. بعد هم صبحانه نخورده یک قطار به ناریتا. عشق من صبحانه در یکی از رستورانهای طبقه چهارم فرودگاه است. "پن کیک" و قهوه بسیار عالی. بنابراین وقت را تلف نکردم و رفتم برای صبحانه همیشگی.
حالا باید تا ساعت ۳۰/۱۱ که پرواز مینشیند وقت تلف میکردم که کار راحتی نیست. وقتم را به چرت زدن در گوشه ای از نیمکتهای فرودگاه که خلوتتر بود و دور زدن در فروشگاهها گذراندم تا اینکه دیدم پرواز 30 دقیقه تاخیر دارد و بعد شد 1 ساعت البته. ساعت۳۳/۱۲ پرواز 801 ایران ایر در زیر باران شدید ناریتا که به تازگی شروع شده بود به زمین نشست. فورا خودم را به طبقه یک فرودگاه که ارایوال است رساندم و منتظر...البته چون خانمم ید طولایی در گم شدن در فرودگاههای غریبه دارد انتظار کمی تاخیر را داشتم. ساعت 2 بعد از ظهر پس از ۵/۱ ساعت تاخیر دستی به روی شانه ام خورد. تازه متوجه شدم که خانمم از گیت آ بیرون آمده بوده و من در گیت بی که برای ایران ایر بود منتظر بودم. حالا چه جوری توانسته بود از کیت دیگر بیرون بیاید خود سئوال جالبیست.
بلافاصله با یک اتوبوس و در زمان 75 دقیقه خود را به ایستگاه مرکزی توکیو رساندیم و با قطار شینکانسن به سمت کیوتو حرکت کردیم. مسیر 7 ساعته اتوبوس را این قطار در زمان 2 ساعت و 20 دقیقه طی میکند با سرعتی معادل 350 کیلومتر در ساعت. و البته لازم به تذکر است که بلیط این قطار برای این مسافت حدود 230 هزارتومان شد (برای دو نفر). اصولا حمل و نقل در ژاپن بسیار گران و سرسام آور است. مثلا بلیط اتوبوسی که با آن به توکیو رفتم 65 هزار تومان (یک طرفه) است.

3- نمی دانم باز چرا این قوم یزید به جان اسلام و پیامبر نازنینش افتاده اند. حرکت بسیار حساب شده ای را به نظر من آغاز کرده اند، مخصوصا در اروپا که برای تغییر ترکیب جمعیتی آن باید تدبیری بیندیشند و گرنه تا 30 سال دیگر اکثریت با مسلمانان مهاجر و 2 نسل متولدین از آنهاست.
حالا این وسط برخی دوستان هم وقت گیر آورده اند. مثلا همین دکتر سروش خودمان که قبلا شیعه را مکتب سیاسی و جدید التاسیس میدانست، و حالا کارش به جائی رسیده که پیامبر را شاعر نیمی از قرآن می داند. وقتی مصاحبه ایشان را خواندم یاد کتاب دینی دبستان افتادم که همیشه میخواندیم کفار مکه پیامبر را ساحر و شاعر می نامیدند؛ عجب تشابهی...
الغرض...یکی از بهترین پاسخها به سروش را آقای عبدالعلی بازرگان داده اند (استاد سبحانی هم جالب پاسخ داده اند البته) که می توانید از اینجا بخوانید. خدایش خیرش دهاد. انصافا پاسخ جامعی است، حتما بخوانید.

فعلا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  | 

چهارشنبه 26 مارچ 2008 سلام سال نو بر همه شما مبارک. امیدوارم سال بسیار خوبی را در پیش رو داشته باشید. برای سال نو به همت یکی از دوستان ایرانی مهمانی شامی را برنامه ریزی کردیم که جای شما خالی با کوبیده و جوجه در یکی از رستورانهای ایرانی کیوتو دلی از عزا در آوردیم. جمع بسیار صمیمی و خوبی بود و چون یکی از آشنایان دوستان تازه از ایران آمده بود بالاخره پس از 3 سال چشممان به جمال شیرینیهای عید هم افتاد. در این جمع سه ژاپنی هم حضور داشتند که دوتایشان دوست دختر دو ایرانی بودند و یکی هم همسر یک خانم ایرانی که من قبلا ندیده بودمشان. بیچاره ها در تمام طول مهمانی شام از صحبتها و شوخیهای ما (که معمولا با شلیک خنده رستوران را می لرزاند) سر در گم مانده بودند که چکار کنند. البته سعی میکردیم که با صحبت گهگاه به انگلیسی یا ژاپنی کاری کنیم که حوصله شان سر نرود ولی خوب چه می شود کرد ایرانی جماعت و جوک و شب سال نو... همه این خوشی ها البته از شست پای مبارکمان آمد. 3 روز برای کار فیلد با استادم و این رفیق اسالین رفته بودیم که شکر خدا با همه بلاهایی که به سرمان آمد صحیح و سالم برگشتیم. روز اول که در راه بودیم و روز دوم تا ظهر آنقدر باران آمد که 2-3 بار مجبور شدیم بیائیم پائین و مثل موش آب کشیده 1 ساعتی را در ماشین وقت تلف کنیم. این رفیق روس ما باید کارش را در شب انجام دهد چون به نور ماوراءبنفش احتیاج دارد و خورشید منبع این نور است و مزاحم. تمام روز ابزار کارش را به بالای تپه بردیم و من برای اولین بار عملیات نمونه برداری را در شب انجام دادم (با یک چراغ قوه). سپیده دم که برگشتیم هتل دما منهای 2 درجه بود و مثل ... می لرزیدیم. خلاصه این نیز بگذشت... تا تقدیر برای آینده چه رقم زند!!! عزت زیاد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  |