تبليغاتX
ارسالی از ژاپن - برف ارسالی از ژاپن - برف

ارسالی از ژاپن

دکتر بعد از این

جمعه ۲۵ ژانویه ۲۰۰۸

سلام

۱- ما هم بالاخره نمردیم و برف دیدیم. این روزا همه ژاپن بارندگی است و اغلب هم بصورت برف. البته کیوتو هم مثل تهران شمال و جنوبش آب و هوای متفاوتی دارد. اطراف کمپ ما که در جنوب کیوتو واقع شده معمولا برف خیلی روی زمین نمی نشیند و فقط سرمای طاقت فرسای آن پس از بارندگی وحشتناک است. ولی در شمال کیوتو برف بیشتری می بارد و می توانید تا چند روز برف را روی زمین ببینیند. البته در کل کیوتو منطقه برفگیر به حساب نمی آید. من به همراه استادم و دو دانشجوی دیگر روز یکشنبه عازم فیلدم هستم که منطقه ای کوهستانی و برفگیر است.

۲-در وبلاگ EsoteriC از لندن یکبار مطلبی را در مورد نمازخانه دانشگاه خواندم. گفتم شاید خالی از لطف نباشد شما نمازخانه دانشگاه ما را هم ببینیند تا بیشتر شکر گذار خدا باشید از داشتن نمازخانه مناسب. تصویر زیر نمازخانه کمپ ماست.

 

نمازخانه ما در اصل یک بالا پله متروک است در بالای طبقه پنچم که توسط بچه های اندونزیائی و با پهن کردن سه سجاده به محل نماز تبدیل شده است. خدا واقعا پدرشان را بیامرزد. گاهی آنقدر ترافیک بالاست که باید مدتها در پائین پله ها قدم بزنی تا جائی خالی شود مخصوصا وقتی یکی از خانمهای مسلمان برای نماز تشریف می برند. بندرت هم پیش می آیند که در حالیکه  بچه ها مشغول نماز هستند چند تکنیسین ژاپنی برای کارهای تعمیراتی بخواهند درها را باز کنند. در ژاپن بقدری مذهب غریب است که گاهی دلت برای خودت می سوزد. اینجا جمعیت کمی مسیحی دارد که می توانی چند کلیسای کوچک را در کیوتو ببینی و مسلمانان هم برای نماز جمعه یک مسجد کوچک دارند که البته یک سالن اجتماعات است و شکل مسجد ندارد. از یکی از دوستان اندونزیائی شنیدم که هر جمعه چند مامور لباس شخصی ژاپنی در اطراف مسجد قدم میزنند.

۳- اگر فکر میکنید که شغل شریف زباله دزدی فقط مختص ما ایرانیهاست و در ممالک جهان اولی پیدا نمی شود احتمالا بخواهید نگاهی به عکس زیر بیاندازید. این عکس را چند روز پیش در اطراف منزل گرفتم.

 

آنروز روز بردن بطری های پلاستیکی پت و قوطیهای فلزی بود و از سر و صدای کیسه های روی دوچرخه اش فهمیدم که فقط قوطی های فلزی را جمع میکند. خلاصه هرجوری یاد ایران کنی غنیمت است در این بلاد غریب!!!

۴- در پست قبل از روز پا به سن قانونی گذاشتن ژاپنیها برایتان نوشتم که جوانها ورود به ۲۱ سالگی را جشن می گیرند. در ادامه مطلب فراموش کردم بگویم که آنروز با یکی از دوستان ایرانی رفیم به محله سانجو در قلب کیوتو جهت صرف ناهار که دیدیم یکی از خیابانهای اصلی آن بسته است. خلاصه با هزار زحمت از میان جمعیتی که برای تماشا در پیاده رو ها جمع شده بودند (باز هم کلی یاد ایران کردیم)  عبور کرده و متوجه شدیم که "بعله" طبق معمول ژاپن "آفتابه لگن هفت دست...".

 

دو ماشین عظمای آتش نشانی یک آمبولانس و یک ماشین پلیس راه را بسته اند و البته برای آتشی که احتمالا اصلا وجود خارجی نداشته است. در ژاپن معمولا حواشی و مقدمات کار از خود کار بزرگتر است که البته الزاما بد نیست و نشان از استاندارد بالای کار است اما هر کار کوچکی معمولا در دو برابر زمان مورد نیاز انجام می شود.

انشاء الله از فیلد این هفته سالم برگشتم باز برایتان می نویسم. از گذاشتن نظرات خود بنده را محروم نفرمائید...

فعلا

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این  |