چهارشنبه 26 مارچ 2008
سلام
سال نو بر همه شما مبارک. امیدوارم سال بسیار خوبی را در پیش رو داشته باشید.
برای سال نو به همت یکی از دوستان ایرانی مهمانی شامی را برنامه ریزی کردیم که جای شما خالی با کوبیده و جوجه در یکی از رستورانهای ایرانی کیوتو دلی از عزا در آوردیم. جمع بسیار صمیمی و خوبی بود و چون یکی از آشنایان دوستان تازه از ایران آمده بود بالاخره پس از 3 سال چشممان به جمال شیرینیهای عید هم افتاد. در این جمع سه ژاپنی هم حضور داشتند که دوتایشان دوست دختر دو ایرانی بودند و یکی هم همسر یک خانم ایرانی که من قبلا ندیده بودمشان. بیچاره ها در تمام طول مهمانی شام از صحبتها و شوخیهای ما (که معمولا با شلیک خنده رستوران را می لرزاند) سر در گم مانده بودند که چکار کنند. البته سعی میکردیم که با صحبت گهگاه به انگلیسی یا ژاپنی کاری کنیم که حوصله شان سر نرود ولی خوب چه می شود کرد ایرانی جماعت و جوک و شب سال نو...
همه این خوشی ها البته از شست پای مبارکمان آمد. 3 روز برای کار فیلد با استادم و این رفیق اسالین رفته بودیم که شکر خدا با همه بلاهایی که به سرمان آمد صحیح و سالم برگشتیم. روز اول که در راه بودیم و روز دوم تا ظهر آنقدر باران آمد که 2-3 بار مجبور شدیم بیائیم پائین و مثل موش آب کشیده 1 ساعتی را در ماشین وقت تلف کنیم. این رفیق روس ما باید کارش را در شب انجام دهد چون به نور ماوراءبنفش احتیاج دارد و خورشید منبع این نور است و مزاحم. تمام روز ابزار کارش را به بالای تپه بردیم و من برای اولین بار عملیات نمونه برداری را در شب انجام دادم (با یک چراغ قوه). سپیده دم که برگشتیم هتل دما منهای 2 درجه بود و مثل ... می لرزیدیم.
خلاصه این نیز بگذشت... تا تقدیر برای آینده چه رقم زند!!!
عزت زیاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط دکتر بعد از این
|
